#پارت_چهاردهم
یک هفته گذشت ، حالا جیمز تقریبا معلم خصوصی رگولوس شده بود ، رگولوس چند امتحان آخرش رو ++++A گرفته بود و خیلی خوشحال بود ، درس کار کردن جیمز و رگولوس باعث نزدیکی بیشتر رگولوس به باقی اعضای غارتگران شده بود جوری که حالا او هم تصمیم گرفته بود انیماگوس داشته باشد ، یک گربه ی سیاه ، او بعضی شب ها به خوابگاه گریفیندور میرفت ، اونها تا صبح بیدار میموندن و برای هم داستان های ترسناک تعریف میکردن ، رگولوس میترسید اما به روی خودش نمیاورد ، سیریوس دراما کویین اما رگولوس مغرور بود ، وقت هابی که پیتر ، بقیه رو وسط داستان ترسناک میترسوند ، رگولوس ناخودآگاه مچ جیمز رو محکم میگرفت اما کسی تاحالا متوجه این نشده بود ، بیشتر حواس ها رو به سیریوس بود که به بغل ریموس میپرید ، گرفته شدن مچ جیمز توسط رگولوس بیشتر شبیه یک راز بود ، یک راز بین خودشان دو نفر ، اونها بعضی وقت ها در زمان ناهار هم پیش هم بودند پروفسور ها چیزی نمیگفتند چون معتقد بودند این باعث بیشتر شدن حس همبستگی و اتحاد بین دو گروه دشمن قسم خورده است ، از این ارتباط پروفسور دامبلدور ، مک گوناگال ، اسلاگهورن راضی تر و خوشحال تر بودند ، زمان گذشت و گذشت و گذشت تا یک بازی کوییدیچ بین دو تیم گریفیندور و اسلیترین برگذار شد ، همه در حال تشویق تیم خودشان بودند و بازیکنان در حال بازی ، جیمز هر بار از شر توپی که میخواست صورتش را هدف قرار بدهد فرار میکرد فیگور میگرفت و هر بار از جلوی رگولوس رد میشد چشمک میزد ، همه چیز عادی بود ، جیمز نزدیک به اسنیچ بود اما جستجوگر اسلیترین دور تر از اسنیچ بود اما ناگهان ، بازیکن اسلیترین با چوبش محکم به سر جیمز کوبید و جیمز بیهوش شد و از روی جارویش سقوط کرد ، سریعا به درمانگاه منتقل شد ، ریموس ، سیریوس ، رگولوس و پیتر هم همراهش رفتند اما به دلیل وخیم بودن اوضاع پروفسور مک گوناگال به پدر و مادر جیمز نامه نوشت که به هاگوارتز بیایند