یه ماشین بود که احتمالا پیکر رهبر رو(باورم نیمشه از این کلمه دارم استفاده میکنم*) فردا توش بزارن و خب خالی بود
یجوری مردم افتاده بودن دنبالش و صدایه هق هق گریشون کلِ اینجارو ورداشته بود که وای.
𝙈𝙖𝙧𝙨⋆
نمیدونم واقعا شاید اگه پیکر رو ببینم باور کنم
ماکه هلیکوپتری که توش بودنو دیدیم همچنان هیچ.
بعد از اون اتفاقه غیر قابل باوری که بعد از چهار ماه هم باور نکردم و نخواهم کرد واقعا چیزی نه شوکه میکنتم نه ناراحت
انگار واقعا بیحس شدم نسبت به همچی .