داشتم یه جزوهای که به دستم رسیده بود رو مطالعه میکردم...! توش هفتصدتا از لذتهای رایگان دنیارو جمع کرده بود؛
بوی بدن نوزاد، خاروندن جای کش جوراب، خنکی اون طرف متکا، وقتی میرسی یه جای شلوغ و همون موقع یکی از پارک در میاد، وقتی میرسی به چراغ راهنما همون موقع سبز میشه، وقتی تو جیب شلوار پارسالت پول پیدا میکنی و...
اما راز پشت تمام این هفتصد تا نکته این بود که تو توی اون لحظه درگیر لحظههایی! اگه در همون لحظه تو به گذشته یا آینده فکر میکردی لذتش خراب میشد.
زندگی هم همینه؛ زندگی هنر زندگی کردن در لحظهست. هیچکس نمیدونه فردا رو میبینه یا نه و اگه کسی اینو بدونه که شاید فردایی نباشه، معنی زندگی رو میفهمه :))) 〈💙☁️〉
مرور خاطرات:
گفتم -دارم میام ماهور، دارم میام!
سریع گوشیو قطع کردم...
بدو بدو سمت در کلاس رفتم و دعا دعا میکردم تا استاد نیومده باشه. سریع در رو باز کردم و وارد شدم. به صندلی استاد نگاه کردم که دیدم هنوز نیومده... نفس اسودهای کشیدم و در رو بستم. درحالی که نفس نفس میزدم رفتم سر جام نشستم... به صندلیش نگاه کردم، وسایلاش بود اما خودش نبود.
-خیلی دوست داره
برگشتم سمت ماهور و گفتم -چطور؟
گفت -به یه بهونه استاد رو از کلاس خارج کرد تا قبل از حضور و غیاب بیای، میدونی که با یه غیبت باید دوباره این ترمو بخونی!
خندیدم و گفتم -اره که دوسم داره
من همین رو از زندگی میخواستم....!
"♥️🎞"
گاهى براى او
چيزهايى مى نويسى
بعد پاک مى کنى
پاک مى کنى ..
او هيچ يک از حرف هاى تو را
نمى خواند
اما تو
تمام حرف هايت را گفته اى ..
صد سال تنهایی
بهتر از زندگی کردن
با خاطرات آدمی ست که
ادعای ماندنش
هر روز پرده گوشمان را
پاره میکرد...!
هدایت شده از الـ؏ـجل
سیلعرقزیراینروسری
چشمانِهیزدوتامشـتری
آتـششدمزیرحجمتنـت
آثار چنگ تو روی بدن!