تکتکِ قصههای مادربزرگ به حقیقت پیوست.
او راست میگفت؛
همیشه ‹یکی بود، یکی نبود›
گاهی ‹رسیدن به هم قسمت نیست›
‹بالا رفتیم ماست بود،
بودنمان راست بود›
‹پائین آمدیم دوغ بود،
«عشق همش دروغ بود...!›
نمیدانم این روزها را از کجا دیده بودی مادربزرگِ خوبم :) 〈💙☁️〉
هندزفِریگِرِهگِرِهخورده
قابِعکسیکَجوتَرَکخورده
یاشبیهِزنیکتکخورده
وگداییکههمسرشمُرده
دَرخیالِحوالیِتجریش...!🌿
مرور خاطرات꞉
توی اشپزخونه ایستاده بودم، به این فکر میکردم چی درست کنم. یهو حضورش رو پشتِسرم حس کردم. برگشتم که پرسید: -چی شده؟ گفتم: -هیچی
گفت: -خسته ای!
دستی به پشیونیم کشیدم و سمت کابینت رفتم و گفتم:
-مهم نیست.
اومد و از پشتم بغلم کرد و گفت : -کمکت میکنم.
خواستم جوابی بدم که محکم بلندم کرد و منو روی اپن گذاشت. داشتم به حرکاتش نگاه میکردم. از کابینت نایلونِ آرد رو اورد و با یک لیوان شیر روی میز نهارخوریِ اشپزخونه روی اپن گذاشت. درحالی که چندتا تخم مرغ از یخچال میاورد، گفت.
-کیک میپزیم؛ تو بگو، من انجام بدم.
خندیدم و گفتم
-پس برو یه ظرف بیار.
اومد سمتم و گفت -یچیزی رو صورتته؛
با تعجب گفتم -چی؟
نزدیک شد و گونم رو بوسید و گفت
-هیچی!
"♥️🎞"
هدایت شده از مسکوت
My me(1).m4a
زمان:
حجم:
1.1M
وقتی عاشق میشی
تموم فکر و ذهنت . . . ♥️🖇
گوینده : دخترماه
ادیتور: آقا محمد
#پادکست
اون روضه امام حسینی که ساعت ۱۱ شب توی بلند گو میخونید و همسایه ها رو آزار میدید بخوره تو فرق سرتون
حق الناسه میفهمید؟!
تا قبلش سرو صدای شام خوردن و بچه ها و خاطره تعریف کردن بزرگ فامیل بود
الان روضه امام حسین
-خب اولین عکسامونو تقدیم میکنیم به مدیر چنل[گودرت داره چه میشه کرد🙂😔]
امیدوارم خوشت بیاد'♥️!).