دیگر تنهام،
گریه حالم را میداند.!
از عشق،
دلتنگیهایش میماند...
هركسى با شنيدن اسم شاملو،
سريعاً به ياد آيدا میافتد...
تا نام مجنون به ميان مىآيد ليلى نامى در ذهنشان نقش مىبندد...
هرگاه سخن راجع به فرهاد باشد،
نام شيرين هم به ميان مىآيد...
از همينجا تا آخر دنيا به تو قول ميدهم؛
اسم من كه آمد، قبل از خودم
همه به ياد تو بیُفتند...〈💙☁️〉
فاصله ها هرگز
مانعی برای دوست داشتن
برای عشق نیستند.
درست!
اما اگر من اینجا گریه کنم،
آیا در دور دست ها،
گونه های تو خیس خواهند شد؟!
برگردیم به همان روزگار که با قاصدک ها
میدویدیم و در گوش آنها آرزوهامان را
زمزمه میکردیم...
عشق وجود دارد،
فقط بعضي ها مثل آيدا ميمانند،شاملو ميسازند.
بعضي ها هم مثل ثريا ميروند، شهريار را ميكُشند.!