حسی که به هم میدیم به نزدیک بودنمون بهم ربطی نداره ،
میتونیم کنار هم باشیم اما چیزی احساس نکنیم ،
میتونیم کیلومترها فاصله داشته باشیم ولی کنار هم باشیم.
من خیلی زمین خوردم ،
خیلی تنها بودم، خیلی گریه کردم،
تا فهمیدم این زندگی طوری پیش میره که بهت بفهمونه تنها کسی که باید بهش تکیه کنی خودتی. 🐢
نمیدونم چیشد که انقدر بیحوصله شدم ،
تموم تلاشمو میکنم که نه کسی بهم پیام بده و نه زنگ بزنه و نه حالمو بپرسه ،
نه اینکه تو تنهاییم خوشحال باشم نه! فقط این تنهایی رو به تنهایی توی جمع ترجیح میدم.
همه چی خوب پیش میره.
میگی ، میخندی ، فیلم میبینی ، با دوستات وقت میگذرونی ،
و عادی داری یه گوشه زندگیتو میکنی.
بعد یهو انگار داری خفه میشی و دچار پوچی میشی!
بین بودن و نبودن میری تهش میبینی داری زندگی میکنی ولی حالت خوب نیست.
امیدوارم به جایی برسید ،
که وقتی یکی حالتونو ازتون میپرسه بجای اینکه بگید بهتر از اینم بودم،
بگید بهتر از این نبودم.