مسکوت
« وكل هذا الليل لم يعد كافياً لأحلامي. »
« و تمام این شب دیگر برای رویاهای من کافی نیست. »
« مطمئن باش که این روزها هر کسی از مشکلی غیر قابل درک رنج میبرد، زندگی تشکیل شده از بلاهایی پیدرپی که به قلب انسان مشت میکوبد اما وظیفه در همینجاست: باید ادامه دهیم. »
به كسانى كه دوستشان داريد بالى براى پرواز، ريشهاى براى برگشتن، و دليلى براى ماندن بدهيد...
خود را در میان جامعه دیوانگان عاقل یافت، عاقل بودن میان دیوانگان دیوانگی بود تن به دیوانگی داد تا سرش به غفلت نرود.