eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
255 دنبال‌کننده
57 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹³ Fasl ² دریا: کوچولو مامانت گم کردی؟ دختر بچه با چشمای خیس و مظلوم زل زد تو چشام م مامانی تویی؟ دریا: نه کوچولو من فقط اومدم کمک کنم مامانت و پیدا کنی درسا محکم دریا رو بغل کرد)) نه مامان خودتی مامان منی تو(گریه) دریا حرفی نزد و محکم بغلش کرد هرچی چشم گردوند مادری که دنبال بچه اش باشه ندید آروم درسا رو از خودش جدا کرد و بلند شد کوچولو بیا بریم خونه باشه ؟ درسا: قبوله بریم دست همدیگه رو گرفتن و راه افتادن به سمت جلو همینطور که میرفتن دریا چشمش خورد به حامی و رفتن به طرفش .. ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
قشنگا امروز پارت نداریم فردا جبران میکنم✨.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یه پارت دارم تایپ میکنم طولااانی🤌🏻
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁴ Fasl ² حامی : کجا رفتی تو یهو بچه پیدام نمیکردی چی؟ دریا : حالا که پیدات کردیم آقا حامی حامی : چرا جمع میبندی بجز من و تو کی اینجاس الان دریا درسا رو بغل کرد و خندید . ‌. دریا: مهمون کوچولو هم داریم حامی: عع چه دختر نازی هستی شما اسمت چیه؟ درسا: اسمم درساعه اینم مامانمه(اشاره به دریا) حامی چند دیقه ای سکوت کرد .. حامی : چیمیگه این بچه دریا ؟ دریا : والا خودمم نمیدونم فقط دیدم... بعد تعریف کل داستان راهی خونه شدن و به محض وارد شدن تو خونه جانا جلو در ظاهر شدد و پر.ید بغل حامی جانا : سلاااااام داداشیییییی حامی : علیک سلام😂 جانا : عیش ، بی ذوق بدبختتت اصلا قهرممم جانا رفت تو اتاقش . . حامی : آقا شروین بپر ناز بکش 😂 شروین : بمنچه آقا با تو قهره 😐 حامی : یهو دیدی باتوعم قهر کرد🤣 ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★