𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹³
Fasl ²
دریا:
کوچولو مامانت گم کردی؟
دختر بچه با چشمای خیس و مظلوم زل زد تو چشام
م مامانی تویی؟
دریا:
نه کوچولو من فقط اومدم کمک کنم مامانت و پیدا کنی
درسا محکم دریا رو بغل کرد))
نه مامان خودتی مامان منی تو(گریه)
دریا حرفی نزد و محکم بغلش کرد هرچی چشم گردوند مادری که دنبال بچه اش باشه ندید آروم درسا رو از خودش جدا کرد و بلند شد
کوچولو بیا بریم خونه باشه ؟
درسا:
قبوله بریم
دست همدیگه رو گرفتن و راه افتادن به سمت جلو همینطور که میرفتن دریا چشمش خورد به حامی و رفتن به طرفش ..
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
H𝖺𝗉𝗉𝗒 210 M𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋s . 🤍
مبآࢪکہہہہہہہہہہہہہ💆🏽♀✨😭.
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
H𝖺𝗉𝗉𝗒 210 M𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋s . 🤍
مبآرکهههههههههههه🥺🛐
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹⁴
Fasl ²
حامی :
کجا رفتی تو یهو بچه پیدام نمیکردی چی؟
دریا :
حالا که پیدات کردیم آقا حامی
حامی :
چرا جمع میبندی بجز من و تو کی اینجاس الان
دریا درسا رو بغل کرد و خندید . .
دریا:
مهمون کوچولو هم داریم
حامی:
عع چه دختر نازی هستی شما اسمت چیه؟
درسا:
اسمم درساعه اینم مامانمه(اشاره به دریا)
حامی چند دیقه ای سکوت کرد ..
حامی :
چیمیگه این بچه دریا ؟
دریا :
والا خودمم نمیدونم فقط دیدم...
بعد تعریف کل داستان راهی خونه شدن و به محض وارد شدن تو خونه جانا جلو در ظاهر شدد و پر.ید بغل حامی
جانا :
سلاااااام داداشیییییی
حامی :
علیک سلام😂
جانا :
عیش ، بی ذوق بدبختتت اصلا قهرممم
جانا رفت تو اتاقش . .
حامی :
آقا شروین بپر ناز بکش 😂
شروین :
بمنچه آقا با تو قهره 😐
حامی :
یهو دیدی باتوعم قهر کرد🤣
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★