خدایی اگر قراره حمایت نشه بگید پایان بزنم !
همون درصد کمی هم که نظر میدادن و حمایت میکردن دیگه نیستن ، من نه نظری میبینم نه حمایتی نه جذبی فقط پشت هم لف میدید
بزور تونستم حداقل رو این آمار نگه دارم و پایین تر نیایم ..
یبار برای همیشه تکلیف منو مشخص کنید منم بیکار نیستم از همچیم بزنم برای تایپ کردن پارت ..
اگر به همین شکل ادامه پیدا کنه بدون شک پایان و میزنم ، و کاملا جدیم .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹²
بعد چند دقیقه پناه خودشو جدا کرد
پناه: حالا که قراره زنت بشم یه شرطی داره
حامی با متعجب پرسید
حامی :چه شرطی ؟
پناه: اذیتم نکنی
حامی ابروهاشو گره زد و اخمی کرد
مجازات دروغ گفتن چی میشه؟
پناه با لحن پرروگری جواب داد
پناه: انتظار داشتی کل زندگیمو به یه غریبه بگم ؟
حامی که از پناه پروتر و لجبازتر بود ابرویی بالا انداخت و گفت
حامی: تو هم انتظار داری یه غریبه که تو خونمه رو اذیت نکنم؟
پناه در کمال ناباوری بغضی کردم و مظلوم گفت
پناه: مگه من تو رو یاد نیلا نمیندازم؟ نیلام بود اذیتش میکردی؟
حامی خنده تلخ زد و گفت
حامی: شوخی کردم
کاری ندارم یه چند ماهی حکم زنمو داشته باشی و بعدش میتونی برگردی همو خرابهای که بودی
پناه: اولاً خرابه نبود و یه ساختمون متروکه بود مودب باش بعدم جناب صالحی خودتم اونجا بودی
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
هدایت شده از 𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
همسایه ها ..
۸/۹ شاید تقدیمی بزارم
آمار مهم نیست اگه شرکت میکنی بگو
<فور نی>