𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
H𝖺𝗉𝗉𝗒 260 M𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋s . 🤍
کیلیلیلییییی 🎀
مبارکههه🌸✨🎀
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹³
حامی سکوت کرد
سعی کرد بحثو عوض کنه
حامی: به روت خندیدم پرو نشو
بلند شو دستی به سرو روت بکش
پناه چشمی گفت
و جعبهای که حامی روی تخت گذاشته بود و باز کرد
یه حلقه نقرهای رنگ توش بود
انداخت تو دستش
و شروع به آماده شدن کرد
بعد نیم ساعت تقریباً آماده بود
صدای در اومد
حامی: خانوم ؟آمادهای؟
پناه که تعجب کرده بود رفت سمت در
در که باز شد تا اومد حرف بزنه حامی ادامه داد
حامی :مامانم اومده ببینتت
حامی با چشم اشاره کرد
پناه: آره عزیزم آمادهام
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون