eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
262 دنبال‌کننده
55 عکس
6 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ⁷ زمان حال )) حامی : با تو دارم حرف می‌زنم فهمیدی؟ پناه: بله فهمیدم حامی: خوبه در ضمن متاسفانه باید چند روزی نقش زن منو بازی کنی امیدوارم گند نزنی اوکی؟ پناه : اما ؟ حامی :اما اگر نداریم پناه :چشم حامی: حنا رو می‌فرستم کمک کنه آماده بشی چند ساعت دیگه شروع کارته پناه: چشم آقا حامی: دیگه باید حامی صدام بزنی دوباره سکوتی فرا گرفت دوباره پناه و فکر های گیج کننده‌اش پناه: د درست شنیدم ؟حامی ؟چقدر این اسم برام آشناست؟ قبلا کجا شنیدمش؟ چند سال قبل )) نیلا : وای پناه با یه پسره آشنا شدم اسمش حامیه پلیسهه خیلی خوبههه خیلی حواسش بهم هست و مهربونه البته نه برای همه برگشت زمان )) 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ⁸ حامی: فیلم کردی ما رو ؟ هی محو در و دیوار میشی پناه:ن نیلا کجاس ؟ صورت حامی خشمگین شد و از طرفی غمی بزرگ دیده می‌شد حامی: تو نیلای منو از کجا می‌شناسی؟ پناه: نیلا کجاست میگم؟ حامی : جواب منو بده لع.نتی نیلا رو از کجا می‌شناسی؟ پناه بعد مکثی کوتاه شروع کرد خب راستش من به شما دروغ گفتم من اون شب از دست برادر ناتنیم فرار می‌کردم من از دو سالگی پدرم فوت شد اما و مادرم با مردی بی‌رحم ازدواج کرد که از اون دو تا بچه داره یکی پرهام همون اشغ.الی که دنبالم بود و دومی نیلا خواهری که عین جونم بود و ناپدید شد تنها کسی بود که هوامو داشت مادرم همدست اون کث.افت بود اون دم آخریا می‌خواستن به زور منو به عقد پیرمردی ۶۰ ساله در بیارن منم از خونه فرار کردم 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
همسایه میخوام آمار +100 پیوی @poshtibany_Aylar چنلمون 👇🏻. https://eitaa.com/Matrookeh
سلام و حال احوال ؟👀 بریم برای یه پارت جدیدد؟
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. Part : ⁹ حامی سکوت کرد سکوتی تلخ سکوتی سنگین و پر از تغییر سرنوشت حامی: متاسفم بابت تک تک اذیت و آزارهایی که داشتی یک دفعه همه چی تغییر کرد حامی مردی بی‌رحم تبدیل به مردی مهربان شد پناه : الان خودتی؟ همونی که نیلا بهم گفته بود؟ حامی :آره نیلا نامزد من بود و خب توی اتفاق از دست دادمش چشمای پناه پر از اشک شد به سختی لب زد پناه: نیلا مرده ؟ حامی: شرمندم ولی.. آره پناه :ولی چطوری ؟چیکار کردی باهاش؟ من می‌دونم همه چی تقصیر توعه نامرد حامی برخلاف تصور جلوتر رفت و دست پناه گرفت حامی: آروم باش برات توضیح میدم 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗 Chanel :@Matrookeh
یه 260 تآیی به ما نمیرسه ؟