𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹⁰
پناه سکوت کرد
و در انتظار حرف زدن حامی موند حامی ادامه داد
پدر من سرمایهگذار بود شریکی داشت که به خاطر یه سری از مشکلات با همدیگه به مشکل میخورن
حالا که پدرم مرده اون از من کینه داره
یه سال پیش تو درگیری باعث شد نیلا رو از دست بدم
پناه سکوت کرد و ادامه داد
پناه : چطوری ؟چطوری نیلا رو ازت گرفت ؟
حامی :دزدیدش و چند ماه بعد خبر مرگشو برام آورده قبرشو نشونم داد
پناه :تو پلیسی مگه نه؟ چرا دستگیرش نکردی؟
حامی: تو از کجا میدونی؟
پناه: نیلا بهم گفته بود
زمانی که دوستت داشت
حامی بغض توی گلوشو قورت داد و ادامه داد
حامی: چون غیب شده و پیداش نکردم که دستگیرش کنم
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹¹
پناه: اما من مطمئنم تقصیر تو بوده
تو باعث مرگ خواهرم شدی
و هیچ وقت نمیبخشمت
پناه همینطور اشکاش میومد و گریه میکرد
که حامی آروم دستشو گذاشت رو پاش
حامی: لطفاً آروم باش
من معذرت میخوام ازت ولی خواهش میکنم گریه نکن
پناه: به تو چه ربطی داره
دلم میخواد گریه کنم
بغضی گلوی حامی رو چنگ زد
حامی: تو منو یاد نیلا میندازی
گریه که میکنی جونم درد میگیره
پناه سکوت کرد و اشکاشو پاک کرد
پناه: میگما ام ..
حامی: حامی صدام کن
پناه:حامی میگم که میشه بغ.لم ...
هنوز حرف پناه تموم نشده بود که حامی اونو تو بغ.لش کشید
و موها..شو نوازش کرد
عطر مو..های پناه تو ریههای حامی پیچید
نرمی تارهای م..وش که زیر انگشتهاش حس میشد
تمومش حس آرامش بود
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون