𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹¹
پناه: اما من مطمئنم تقصیر تو بوده
تو باعث مرگ خواهرم شدی
و هیچ وقت نمیبخشمت
پناه همینطور اشکاش میومد و گریه میکرد
که حامی آروم دستشو گذاشت رو پاش
حامی: لطفاً آروم باش
من معذرت میخوام ازت ولی خواهش میکنم گریه نکن
پناه: به تو چه ربطی داره
دلم میخواد گریه کنم
بغضی گلوی حامی رو چنگ زد
حامی: تو منو یاد نیلا میندازی
گریه که میکنی جونم درد میگیره
پناه سکوت کرد و اشکاشو پاک کرد
پناه: میگما ام ..
حامی: حامی صدام کن
پناه:حامی میگم که میشه بغ.لم ...
هنوز حرف پناه تموم نشده بود که حامی اونو تو بغ.لش کشید
و موها..شو نوازش کرد
عطر مو..های پناه تو ریههای حامی پیچید
نرمی تارهای م..وش که زیر انگشتهاش حس میشد
تمومش حس آرامش بود
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
خدایی اگر قراره حمایت نشه بگید پایان بزنم !
همون درصد کمی هم که نظر میدادن و حمایت میکردن دیگه نیستن ، من نه نظری میبینم نه حمایتی نه جذبی فقط پشت هم لف میدید
بزور تونستم حداقل رو این آمار نگه دارم و پایین تر نیایم ..
یبار برای همیشه تکلیف منو مشخص کنید منم بیکار نیستم از همچیم بزنم برای تایپ کردن پارت ..
اگر به همین شکل ادامه پیدا کنه بدون شک پایان و میزنم ، و کاملا جدیم .