𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹⁴
حامی دست پناه و گرفت و رفت سمت شهرزاد و شیرین
حامی: اینم پناه خانم ما
شیرین: داداش مگه نیلا نبود؟
حامی: نه عشق داداش از اولم اسمش پناه بود
شهرزاد :سلام دخترم
پناه لبخندی زد و جواب داد
پناه:سلام مامان جان
همگی دور هم نشستن
بعد چند دیقه پناه و شیرین رفتن تو اتاق
پناه سعی میکرد حرفی نزنه
اما شیرین بیخیال نمیشد پشت سر هم سوال میپرسید
پناه هر ثانیه کلافهتر میشد
رنگ از صورتش پرید
حالش آنچنان خوب نبود و ضعف داشت
شیرین که متوجه شد مکثی کرد و ادامه داد
حالت خوبه؟
پناه با حالتی گیج جواب داد
آره آره خوبم
به محض گفتن جمله آخر چشماش سیاهی رفت و دیدش ضعیف شد
تو همون ثانیهها حامی در اتاق و وا کرد و عصبی به سمت شیرین برگشت
حامی: چی گفتی تو بهش؟ ها ؟با توام ؟
شیرین: به خدا هیچی یهو اینطوری شد
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
هدایت شده از forbidden love
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوصلم سر رفته گوگولیا بیاید حرف بزنیم😂🎀
"بدترین سوتی که تا الان دادی چی بود"
اگه برگردی عقب چه کاریو انجام نمیدی"
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_f1um5w&btn=Panah