هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:31
دلارا مثل یک عروسک شکسته، بیجان روی زمین سرد افتاده بود.
نفسهاش لرزان و کوتاه بود و از شدت ضربهها، بدنش توان ایستادگی نداشت.
کامیار با نگاهی سرد و بیروح به پیکر بیرمق او خیره شد.
با بیتفاوتی خاص آدمهایی که به خون عادت کردهاند، رو به بادیگاردش گفت:
بگیرینش... نذارین حتی یه میلیمتر تکون بخوره.
بادیگاردها بلافاصله جلو آمدند و با دستهای سنگین و بیرحم، مچ دستهای دلارا را گرفتند و او را به زمین زنجیر کردند تا مبادا حتی یک لرزش کوچک از بدنش دیده شود.
کامیار قدمهای آرامی برداشت.
صدای برخورد کفشهای چرمیاش با زمین، سکوت سنگین و وحشتآلود اتاق را میشکست.
او درست جلوی دلارا ایستاد و سایهی سنگینش روی صورت لرزان دختر افتاد.
آرام خم شد، طوری که حضورش مثل یک هیولای در کمین بود.
انگشتان سرد و قدرتمندش را زیر چانهی دلارا گذاشت و سر او را بالا آورد.
با نگاهی که تحقیر بود، به لبهای لرزان و خونی او خیره شد.
با لحنی خشدار و آرام، که لرزه به تن هر کسی میانداخت، زمزمه کرد
چه لب خوشگلی... بزار ببینم، واقعا ژلهیا مال خودته؟
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از 𝗥𝗮𝘇 𝗮𝗸𝗵𝗮𝗿𝗶𝗻 𝗻𝗼𝘁𝗲👀🎹
سلام همسایه✨
لطفاً قوانین رو رعایت کنید تعداد تون زیاده من نمیتونم ببینم قوانین فور دادن شما کی
من خودم ساعت سه تا هفت فور میدم
و روزی دوتا فور میدم
هرکس با قوانین موافق هست یا مخالف هست بیاد پی اطلاع بده اگر موافق نباشین پایان همسایگی
❌.فور نیست مالک دید پاک بشه.❌