eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 💙✨੭ .
310 دنبال‌کننده
76 عکس
17 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. 🐋🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ رمــان‌‌قســم‌در‌خــون| بــــزودیᯓ ᯓجـهت‌تبادل @Ilmah_118 کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
هِی دُخترخانوم!؛بهِ خودت میگی فَن [حامیم] وَلی اینجارو نَداری؟😧🌸.𓍯𓂃 قَطعا فَنا باید اینجا جِوین باشَن🤏🏻🪷.𓍼 𝐉𝐨𝐢𝐧 𝐭𝐨:>>> <ولی پستاش> پاتوق اونایی کهِ عاشِق آهَنگاشَن👀💅🏻.
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
:: دنبال چنلی با فعالیت های خـاص و جذاب از مجموعه سریالی مردگان متحرک هستی؟ 😟  ‌‌ꦽꦁ︧‌ ‌‌꯭꯭꯭꯭꯭꯭‌᳡᷼ꥇᩛꨴ꯭꯭꯭꯭꯭꯭꯭ꨵꨶꨲꨵ ྀིᩘ꯭꯭꯭ު𝗵𝘁𝘁𝗽𝘀://𝗲𝗶𝘁𝗮𝗮.𝗰𝗼𝗺/𝗷𝗼𝗶𝗻𝗰𝗵𝗮/ 1927939788𝗖𝗲𝗲80𝗱‌𝗱8𝗱𝗰‌ ‌ ꯭꯭꯭𝗯 ᩫ݃. ֹ ۪ ✿⃘ֹ منبع ادیت ها و میم ها و فکت های هیجان انگیز☝️🪓
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
منبع کلیپای حامیم🙃❔ بهترین چنل از پسری که صداش از بهشت اومده🛐🫂 طـ/ـرفدار حامیم باشی و این چنلو نداشته باشی که طرفدار حساب نمیشه😕❕ https://eitaa.com/hamim_noor https://eitaa.com/hamim_noor زودباش تا پاک نشده👆🏻..
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
یه لحظه وایساا‌ فقط‌ به خاطر حامیم"😦🔥! یه چنلی پیدا کردم که کلی از حامیم‌ خواننده ی معروفِ پاپِ ایرانی میزاره😭🕶" این چنل به قدری فعالیت های چنلش زیاده که چنلش رفته تو گوووگل🔓😧❤️‍🔥؛ 「 https://eitaa.com/haamim_noor 」 「 https://eitaa.com/haamim_noor 」 به قدری چنلش خوبه که 1 هزار نفررر‌ ریختن چنلش و از حامیم آیدلشون‌ حمایت میکنند😼🔥! ، فاطمه خانوم اومده ایتا از حامیم چنل زده و به گفته ی خودش میخواد به قید قرعه به ممبراش بلیط کنسرت رااایگان بده😭🎀!✨ 「 https://eitaa.com/haamim_noor 」 「https://eitaa.com/haamim_noor 」 خبر هایی که از روزی کنسرت ، گزارش کنسرت میزاره دلِ تموم فن حامیمی رو برده😵‍💫🔥؛ - تا عضو نشی نمیتونی‌ ثابت کنی فن حامیمی پس عضو شو به همه نشون بده فن حامیمی♨️!
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
+توروخدابگو‌عاشقمی -ش...شما؟ +باورم‌نمیشد -نیستم‌من‌عاشقت‌نیستممم +تمام‌زندگیم‌پرپر‌شد -هنوزپیداش‌نکرده‌بودن +الان‌باید‌چه‌گِلی‌به‌سرم‌بریزم برای‌ادامش‌بیا‌چنل‌زیر❤️‍🔥🤌🏼 https://eitaa.com/joinchat/195036435C53b0f55fac
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸پایان تبادلات گسترده نوا ⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن ⭕️فعالیت بین تب انجام نشه کانال ها با آمار +۳۰۰ پذیرفته میشود @Tb_nava7 https://eitaa.com/tb_nava
Part: 2 {.مرزِ لرزان.} آرش با تکانی شدید از تخت پایین افتاد. صدای برخورد بدنش با کف چوبی اتاق، مثل شلیک گلوله در سکوت شب پیچید. اما هیچ صدایی از سمت سایه نیامد. او با لرزش دست‌هایش، چراغ مطالعه را بلند کرد و نور را مستقیماً به سمت دیوار تاب داد. سایه، مثل یک موجود مطیع، دوباره به شکل خودِ آرش درآمد. اما لرزشِ دست‌های او، سایه را هم دچار لرزش کرد. آرش با خود زمزمه کرد: «فقط یک توهم است... فقط خستگی است...» او به سمت آینه دستwash رفت. می‌خواست صورتش را ببیند، می‌خواست مطمئن شود که هنوز خودش است. اما وقتی به آینه رسید، در تپش‌های قلبش، چیزی را حس کرد که منطق را به بازی می‌گرفت. در آینه، چشمانش سیاه شده بودند؛ مثل دو چاهِ بی‌انتها که هیچ نوری از آن‌ها باز نمی‌گشت. او به سرعت نور چراغ را خاموش کرد. تاریکی اتاق مثل یک پتوی سنگین روی شانه‌هایش نشست. در آن تاریکی مطلق، او شنید؛ صدای پاشنه‌های کفش که روی چوب اتاق راه می‌رفتند. صدای قدم‌هایی که دقیقاً با ریتم قلب او هماهنگ بود. قدم‌ها نزدیک‌تر شدند. درست پشت سرش. آرش می‌دانست اگر برگردد، با خودش روبرو می‌شود؛ اما با خودش. او با چیزی روبرو بود که از او قدرتمندتر، تاریک‌تر و گرسنه‌تر بود. صدایی، مثل پچ‌پچِ وزش باد در یک قبرستان، کنار گوشش پیچید: «چرا می‌ترسی؟ ما که یکی هستیم...» ^•^•^•^ https://eitaa.com/Shadows_1/645924651C063780419f