هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
هدایت شده از تایم⁶ پنجشنبه|TB NAVA
#پآرتآینده
+توروخدابگوعاشقمی
-ش...شما؟
+باورمنمیشد
-نیستممنعاشقتنیستممم
+تمامزندگیمپرپرشد
-هنوزپیداشنکردهبودن
+الانبایدچهگِلیبهسرمبریزم
برایادامشبیاچنلزیر❤️🔥🤌🏼
https://eitaa.com/joinchat/195036435C53b0f55fac
هدایت شده از تبادلات گسترده نوا
🔸پایان تبادلات گسترده نوا
⭕️بنرها ۱۵ دقیقه بمونن
⭕️فعالیت بین تب انجام نشه
کانال ها با آمار +۳۰۰ پذیرفته میشود
@Tb_nava7
https://eitaa.com/tb_nava
هدایت شده از 𝔇𝔞𝔫𝔠𝔢 𝔬𝔣 𝔖𝔥𝔞𝔡𝔬𝔴𝔰 𝔦𝔫 𝔱𝔥𝔢 𝔇𝔢𝔞𝔡 ℜ𝔬𝔬𝔪
Part: 2
{.مرزِ لرزان.}
آرش با تکانی شدید از تخت پایین افتاد. صدای برخورد بدنش با کف چوبی اتاق، مثل شلیک گلوله در سکوت شب پیچید. اما هیچ صدایی از سمت سایه نیامد.
او با لرزش دستهایش، چراغ مطالعه را بلند کرد و نور را مستقیماً به سمت دیوار تاب داد. سایه، مثل یک موجود مطیع، دوباره به شکل خودِ آرش درآمد. اما لرزشِ دستهای او، سایه را هم دچار لرزش کرد. آرش با خود زمزمه کرد: «فقط یک توهم است... فقط خستگی است...»
او به سمت آینه دستwash رفت. میخواست صورتش را ببیند، میخواست مطمئن شود که هنوز خودش است. اما وقتی به آینه رسید، در تپشهای قلبش، چیزی را حس کرد که منطق را به بازی میگرفت. در آینه، چشمانش سیاه شده بودند؛ مثل دو چاهِ بیانتها که هیچ نوری از آنها باز نمیگشت.
او به سرعت نور چراغ را خاموش کرد. تاریکی اتاق مثل یک پتوی سنگین روی شانههایش نشست. در آن تاریکی مطلق، او شنید؛ صدای پاشنههای کفش که روی چوب اتاق راه میرفتند. صدای قدمهایی که دقیقاً با ریتم قلب او هماهنگ بود.
قدمها نزدیکتر شدند. درست پشت سرش. آرش میدانست اگر برگردد، با خودش روبرو میشود؛ اما با خودش. او با چیزی روبرو بود که از او قدرتمندتر، تاریکتر و گرسنهتر بود.
صدایی، مثل پچپچِ وزش باد در یک قبرستان، کنار گوشش پیچید:
«چرا میترسی؟ ما که یکی هستیم...»
^•^•^•^
https://eitaa.com/Shadows_1/645924651C063780419f
422.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیدرامری ولی این چنلو نداری؟😐
.
منبع کلیپ های کره ای از سریال ها
.
معرفی جدیدترین و خفن ترین سریال های کره جنوبی و کلیپ با حجم پایین🇰🇷💫
https://eitaa.com/Loverskorea/598279796C6b03e8a4d2
★
پس سریع بزن رو پیوستن و به جمع ما به پیوند🎀🫂
☆
اصلا امکان نداره کیدرامر باشی ولی این چنلو نداشته باشی.🇰🇷💻
^.^
تازه تو چنلش چالش های خیلی باحال و خفنی میزاره و توی بعضی از چالش هاش پول هم میده.😳👌💵💰
970.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قراره فصل دوم زیبای حقیقی با ای سکانس شروع بشه...🥺💍🫂
.
.
.
https://eitaa.com/Loverskorea
.
هدایت شده از 𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙀𝙨𝙝𝙜𝙝-𝙚 𝙋𝙚𝙣𝙝𝙖𝙣🫧
𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧:𝙈𝙖𝙝𝙨𝙩𝙖
𝙋𝙖𝙧𝙩:31
دلارا مثل یک عروسک شکسته، بیجان روی زمین سرد افتاده بود.
نفسهاش لرزان و کوتاه بود و از شدت ضربهها، بدنش توان ایستادگی نداشت.
کامیار با نگاهی سرد و بیروح به پیکر بیرمق او خیره شد.
با بیتفاوتی خاص آدمهایی که به خون عادت کردهاند، رو به بادیگاردش گفت:
بگیرینش... نذارین حتی یه میلیمتر تکون بخوره.
بادیگاردها بلافاصله جلو آمدند و با دستهای سنگین و بیرحم، مچ دستهای دلارا را گرفتند و او را به زمین زنجیر کردند تا مبادا حتی یک لرزش کوچک از بدنش دیده شود.
کامیار قدمهای آرامی برداشت.
صدای برخورد کفشهای چرمیاش با زمین، سکوت سنگین و وحشتآلود اتاق را میشکست.
او درست جلوی دلارا ایستاد و سایهی سنگینش روی صورت لرزان دختر افتاد.
آرام خم شد، طوری که حضورش مثل یک هیولای در کمین بود.
انگشتان سرد و قدرتمندش را زیر چانهی دلارا گذاشت و سر او را بالا آورد.
با نگاهی که تحقیر بود، به لبهای لرزان و خونی او خیره شد.
با لحنی خشدار و آرام، که لرزه به تن هر کسی میانداخت، زمزمه کرد
چه لب خوشگلی... بزار ببینم، واقعا ژلهیا مال خودته؟
𝗡𝗼 𝗰𝗼𝗽𝘆𝗶𝗻𝗴🚫
𝗧𝗼 𝗯𝗲 𝗰𝗼𝗻𝘁𝗶𝗻𝘂𝗲𝗱. . .
𝘁𝗮𝗴:@haamim71
هدایت شده از 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 🥀
حرف بزنیم..
هر سوالی که دوست داشتید بپرسید☺️
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2i2e18u&btn=جون.دلم؟
کویر نشه💔