ثبتِ قصه ها ؛
داداشم برا هدیه ی کریسمس یه گردنبند صلیب خریده برام ، الان رسما خودم رو پیرو خط مسیح اعلام میکنم😔😂🎅🏻
یادمه فصل ۱ اسکویید گیمرو که تموم کردم دقیقا ساعت ۵ صبح بود. نمیتونستم درست صحبت کنم یا دلم نمیخواست هیچ فکری کنم.تا دو سه روز حالت وَهم داشتم و میخواستم بنویسم،اما نمیتونستم ، برای منی که سرشار از احساساتم و با کوچیک ترین چیزها درگیر میشم،معنا و پیام این فیلم برام فوق العاده سنگین بود.
نمیدونم چه چیزی دوباره کشوندم به فصل دوم! اما میدونم که دیدنش برام خالی از لطف نیست...
اگر دیدینش و دیدِ سینمایی دارید که این پیام رو درک میکنید. اما اگر ندیدید،نبینید.
سد دفاعی قلبم ، اینقدر خورده از این و اون که دیگه نمیزاره با هیچ کس رفیق شیش بشم ، ولی جدی جدی تویی که رفیقت رو کنارت داری قدرشو بدون و سعی کن هیچ وقت گند نزنی تو رفاقتتون🤝