ثبتِ قصه ها ؛
زنگ زدیم پلیس ، تا سلام و خسته نباشید گفتیم سریع آدرس داد و گفت برا همینجا تماس گرفتید؟ با خودم فکر
داشتم پیامای اینجارو میخوندم ، یهو رسیدم به این. باورم نمیشه جدی جدی داریم تجربش میکنیم!💔
امشب بابا زنگ زد و گفت فردا دیگه نمیریم.
قبلش میدونستم چه اتفاقی افتاده، اما هیچ کس از جزئیات باهام صحبت نمیکرد. کسی نگفت چرا ديگه نفس نمیکشه، چرا ديگه نیست!
میدونستم بابا هیچ وقت دروغ نمیگه. پرسیدم چی شده، تو بهم میگی؟
بابا خیلی کوتاه جواب داد. بعدشم هیچ کدوم چیزی نگفتیم و آروم خداحافظی کردیم.
به تمام روزایی که پیش رو داشت فکر میکنم. به لبخندش ، به موفقیت هاش ، به روزی که قرار بود ازدواجش رو تبریک بگیم! روزی که یه نفر بابا صداش میکنه. به روزی که دیگه هیچ غمی قلبش رو اذیت نمیکنه.
و برای چندمین بار بهم ثابت شد که غم کسی که به زندگیش پایان داده، از هرچیزی تویِ این دنیا سخت تره...
امیدوارم اونجا دیگه اذیت نشی ، حالت بد نباشه و "زندگی" کنی.
روحِت قرین آرامش.🖤
جدی امروز داشتم به این فکر میکردم که چند بار دیگه میتونم "خداحافظی" کنم.
یعنی چیزی از روح و تنم مونده که با هر بار خداحافظی یه تیکش اینجا میمونه؟
فکر نکنم.
هدایت شده از سِدخارجی
56.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدئوی «علاج»
🎵 محسن چاوشی
🔽مشاهده با کیفیت بالا
آپارات | یوتیوب
@Sedkhareji✔️