ثبتِ قصه ها ؛
کاش به حرفت گوش میدادم و درخت گردو رو نمیدیدم.
داشتم تقویم رو میدیدم که رسیدم به این.
کاش واقعا فقط یه فیلمِ درامِ غمگین بود...
واقعا مغزم فیوز پرونده :)
نمیدونم باید چه احساسی داشته باشم
ولی اینو خیلی خوب میدونم که این سریال برای نسلای آینده جزو شاهکار های این قرن به حساب میاد...
خیلی گشتم. خیلی خیلی گشتم تا بتونم پیداش کنم و دقیقا توی روزی که دنیا آوار شده بود رو سرم بوم! پیداش کردم.
دوست نامه ای عزیزم ، میدونم خیلی دیر اومدی ، ولی اومدنت خیلی قشنگ بود ...
+سیگار بهمن دارین؟
_برا خودت؟!!!
+آره برا نقاشی میخوام
_اولین باره همچین بهونه ی باحالی میشنوم ، حالا کوچیک میخوای یا بزرگ؟
+ نمیدونم تا حالا نخریدم
_به نظرم بزرگ برا نقاشی بهتره
+نه حس میکنم کوچیکش نوستالژیک تره
_ولی نَکِش، بیوفتی تو دامش بیچارت میکنه
+ میدونم قیافم یه جوریه که انگار میخوام همین الان روشنش کنم ولی نه جدی برا نقاشی میخوام(خنده هیستریک)
_باشه! اميدوارم نقاشیات قشنگ بشن (خنده های مرموزانه).
[ از مکالمات ضبط شده ی امشب در پِی خرید سیگار با قیافه ای که انگار قراره بزرگ ترین خلاف دنیا ثبت بشه ]