633.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان من و مامانم هررررروز خدا😂
البته از حق نگذریم خیلی مشتاق داستان درخت گردو و پیر پسر بود و اصرار داشت تا آخرش رو تعریف کنم.
همین الان نشستم سوار یکی از این موتور گاریا راننده گفت خانم آب آب منم یه ذره آب دستم بود نمیدونستم میخواد چیکارش کنه بهش دادمش خوردش :*))))
باورم نمیشه :")))))
ثبتِ قصه ها ؛
همین الان نشستم سوار یکی از این موتور گاریا راننده گفت خانم آب آب منم یه ذره آب دستم بود نمیدونستم م
رفیق امیدوارم تا الان سرما نخورده باشی چون من دهنم سرویس شده...
هنوزم نتونستم بپذیرم که اون آب رو سرکشیده باشی!
خب این چند روز حسابی اشکای دلتنگی با دیدن عکسا و ویدیو ها ریخته شد و الان انسان سبک تر و مهربون تری هستم.
امروزِ جالب انگیز.
ممنونم که قبول داری شهریور ماه منه و هر روزش تولدمه :")
پ.ن: با دوغ و تخم و مرغ و کیک مورد استقبال قرار گرفتم!