امروز دیگه صد در صد به یقین رسیدم که من از هرچی که پودر سوخاری بهش خورده باشه متنفرمممممم.
حالم بده و تنهام و فکر نمیکنم یه گربه که خودشم با خودش درگیره بتونه کاری برام انجام بده.
اندازه ی پرزای این فرش هم کار رو سرم ریخته.
خداجون این حالت تهوع، باگِ وحشتناکیه قربونت برم. میشه تو آدمای جدید نزاریش؟
خداشاهده از کلاس نهم هرروز در تلاشم خوابمرو مث آدمکنم.
چرا من تبدیل به جغد شدم؟
اصلا چی شد؟
کیباعثشبود؟
با اختلاف مزخرف ترین خواب عصرونه ی زندگیم رو دیدم.
آخه مردک سیبیل زشت، چرا باید خودمو خفه کنم و اینقدر پیشت گریه کنم.
بابام زندان بود و مامانم از کشور رفته بود.
منم تنها توی یه rv زندگی میکردم.
بعد این مرد زشت روانی کودک آزار کی بود؟
مردک لوازم تحریر فروش :)))
بعد چی میخواستم ازش بخرم؟
یه دفتر جلد چرم که مطمئنم توی زندگیم فقط میتونم توی خواب ببینمش.
نمیتونم توصیف کنم که این دفتر چقدر زیبا بود...
حالا داستان چی بود؟ دفتره آخرین دفتر بود و قیمتش ۲۷۰ تومن بود که خرید قبل بود. بعد این سگ سیبیل میگفت امکان نداره من زیر ۲۷ میلیون نمیدمش اصلا برام نمیصرفه!
من اینو عمرا بتونم دوباره پیدا کنم و اگرهم پیدا کنم ۴ برابر قیمتی که میخوام بفروشم باید بخرم.
فشار عصبیم و گریه هام بیشتر بخاطر این بود که این وضعیت اقتصادی کهیر زده ی کشور توی خوابمم دست از سرم بر نمیداره...💔
آخ سی دلت جوون ایرانی...
فقط نمیدونم چرا وضعیت وحشتناک زندگیم با خرید یه دفتر میکس شده بود!😂
امشب...
دیالوگ بین استیو و رابین نانسی و جان..
چقدر من شکستم.
من تمام روزایی که باید یه بچه/ نوجوون بودم رو تنها گذروندم. من خیلی زود بزرگ شدم.