eitaa logo
ثبتِ قصه ها ؛
7 دنبال‌کننده
270 عکس
65 ویدیو
5 فایل
هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی ثبت کردن ارزش نداره. این تنها چیزیه که میمونه.
مشاهده در ایتا
دانلود
دلتنگی بدترین بغضِ ممکنه.
همیشه از «به اشتراک گذاشتن» فرار میکردم. آدمی هستم که تا ته جاده رو میرم یکی دو قدم که مونده برسم بهش یهو دست میکشم ازش و میرم سراغِ یه فکر / کار دیگه. برا همین همیشه نوشته هام نصفه موند ، حتی درد و دلام نصفه موند و همیشه اون نصفِ بیشتر تو دلم جا خوش کرد و تصمیم گرفت بمونه همونجا . شاید برا همینه همیشه میگن ما از تو هیچی نمیدونیم ! امشب ، بعد از کلنجار های شدید با خودم ، بالاخره تصمیم گرفتم به اشتراک بزارم. آناک بشه دفترچه خاطرات من ؛ حداقل اینجا خیالم راحته که میتونم راحت بنویسم ، بدون اینکه فکر کنم کسی با خوندنش اذیت میشه -
ولی اون یکی دو قدمِ راجبِ آدمای زندگیم که خیلی محدودن صدق نمیکنه. اونا همیشگی ان !
‹ چپ دستها عاشق می شوند › کتابی که آرزو دارم از خاطرم بره تا بتونم دوبار بخونمش!... دوره ای که نا امید بودم و تقریباً از همه چیز دست کشیده بودم این کتاب من رو به همه چیز امیدوار کرد. یه جورایی رنگ و لعابی که توی اون نا امیدی و تاریکی سراغم اومد رو مدیون این کتابم. *خیلی پیشنهاد میشه :)
حدوداً یک ماهی می شود که اینجا ساکِنم ؛ در خانه ای که حُکم بهشت را برایم دارد . هرصبح ، با صدایِ گنجشک ها از خواب بیدار می شوم و نسیم خنکی که از پنجره ی بزرگ قدیمی می وزد ، روحم را نوازش میکند. اینجا میتواند تجویزِ پزشک باشد برای کسی که این روز ها کلافه است ... صدای بوق بوق ماشین ها بی خوابت نمیکند و صدای بحثِ همسایه های عصبانیِ طبقه ی بالا به گوشت نمی‌رسد و به جای آن ، با ظرفی پر از زرد آلو و گیلاس به دیدنت می آیند. اینجا ، حتی طعم چایِ صبحانه اش متفاوت است. خانه ی مادربزرگ همان جاییست که دَرَش همیشه به رویت باز است و زندگی ، در تار و پودِ فرش های گلیمی اش جریان دارد...
ولی عجیب دلم برایِ تا صبح بیدار موندنا ، واسه تموم کردن کارایِ ژوژمان تنگ شده ... ؛