eitaa logo
ثبتِ قصه ها ؛
7 دنبال‌کننده
274 عکس
65 ویدیو
5 فایل
هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی ثبت کردن ارزش نداره. این تنها چیزیه که میمونه.
مشاهده در ایتا
دانلود
‹ چپ دستها عاشق می شوند › کتابی که آرزو دارم از خاطرم بره تا بتونم دوبار بخونمش!... دوره ای که نا امید بودم و تقریباً از همه چیز دست کشیده بودم این کتاب من رو به همه چیز امیدوار کرد. یه جورایی رنگ و لعابی که توی اون نا امیدی و تاریکی سراغم اومد رو مدیون این کتابم. *خیلی پیشنهاد میشه :)
حدوداً یک ماهی می شود که اینجا ساکِنم ؛ در خانه ای که حُکم بهشت را برایم دارد . هرصبح ، با صدایِ گنجشک ها از خواب بیدار می شوم و نسیم خنکی که از پنجره ی بزرگ قدیمی می وزد ، روحم را نوازش میکند. اینجا میتواند تجویزِ پزشک باشد برای کسی که این روز ها کلافه است ... صدای بوق بوق ماشین ها بی خوابت نمیکند و صدای بحثِ همسایه های عصبانیِ طبقه ی بالا به گوشت نمی‌رسد و به جای آن ، با ظرفی پر از زرد آلو و گیلاس به دیدنت می آیند. اینجا ، حتی طعم چایِ صبحانه اش متفاوت است. خانه ی مادربزرگ همان جاییست که دَرَش همیشه به رویت باز است و زندگی ، در تار و پودِ فرش های گلیمی اش جریان دارد...
ولی عجیب دلم برایِ تا صبح بیدار موندنا ، واسه تموم کردن کارایِ ژوژمان تنگ شده ... ؛
+ برنامت برا فردا چیه ؟ _ امشب که با دلتنگی میخوابم ، فردا صبح میرم سراغ کارام بعدش میرم سراغِ دل تنگی و دل تنگی و دل تنگی ؛ شب میرم هیئت و دوباره دل تنگی و دل تنگی و دل تنگی برنامم کلاً دِل تنگ بودنِ‌... [ از مکالماتِ ضبط شده ]