مِعیار / محمّدرضا رحیمی
‼️ فریبِ «دوگانه جنگ یا معیشت»؛ وقتی ناکارآمدی در سایهیِ شرایطِ حساس پناه میگیرد!
▪️ واکاوی معیار: فریبِ «دوگانه جنگ یا معیشت»؛ وقتی ناکارآمدی در سایهیِ شرایطِ حساس پناه میگیرد!
اظهارات اخیر ریاست محترم جمهور مبنی بر اینکه «صدای اعتراض به گرانی، صدای تفرقه است» و گره زدنِ تمامِ نابسامانیها به درگیریهای نظامی، نشاندهندهی یک بنبستِ فکری در تیمِ اقتصادی دولت است. گویا قرار است «جنگ» به چکِ سفیدی برای بیانضباطیهای مالی و جراحیهایِ بیرحمانهی اقتصادی تبدیل شود.
۱. حافظه تاریخی را هدف نگیرید؛ پیش از جنگ چه کردید؟!
جناب رئیسجمهور طوری از «سختیهای جنگ» سخن میگویند که گویا پیش از تنشهای اخیر، اقتصاد ایران در اوج شکوفایی بود! سوال نخبگان این است: جراحیهایِ ارزیِ خانمانسوز، ناترازیهای بانکی و تورمِ افسارگسیخته که پیش از این درگیریها آغاز شده بود، چه ارتباطی به میدانِ نبرد دارد؟ «جنگ» قرار است پوششی باشد بر خطاهایِ استراتژیکِ تکنوکراتهایی که در اتاقهای دربسته برای جیبِ مردم نقشه میکشند؟
۲. مغلطهی «تفرقه»؛ نقدِ فساد، عینِ وحدت است:
برچسبِ «تفرقه» زدن به صدایِ اعتراضِ مردمی که زیر بارِ تورم استخوانشان خرد شده، خطرناکترین نوعِ برخورد با جامعه است. اتفاقاً آن صدایی که تفرقه ایجاد میکند، صدایِ مدیری است که در رفاهِ کامل نشسته و به مردمی که نانِ شبشان را با سیلی سرخ نگه داشتهاند، دستورِ «کاهشِ توقع» میدهد. وحدتِ ملی حولِ «عدالت» شکل میگیرد، نه حولِ سکوت در برابرِ فقر.
۳. پارادوکسِ «خدا و خرما»؛ کدام را برای خود برداشتهاید؟!
فرمودهاید «نمیشود هم خدا را خواست و هم خرما را». حرفِ درستی است! اما سوال اینجاست که چرا همیشه «خدا» (صبر و ایثار و تحملِ سختی) سهمِ مردم است و «خرما» (بودجههایِ کلان، پاداشهایِ نجومی و سفرهایِ خارجی) سهمِ بدنه مدیریتی و روابطعمومیهایِ دستگاههای اجرایی؟ اگر بنا به ایستادگی است، چرا ریاضتِ اقتصادی از حقوقهایِ نجومی و ریختوپاشهایِ دولتی آغاز نمیشود؟
۴. اصلاحِ مدیریت یا گروگانگیریِ معیشت؟!
آدرسِ غلط ندهید! مشکلِ ایران «مصرفِ بالایِ مردم» نیست؛ مشکل «هزینهیِ بالایِ سوءمدیریت» است. وقتی دولت توانِ کنترلِ بازارهایِ موازی و مهارِ خلقِ پولِ بانکها را ندارد، پناه گرفتن پشتِ سپرِ بحران و دعوت به «کاهشِ مصرف»، توهین به شعورِ اجتماعی است.
🔺 نقطه :
جناب رئیسجمهور! مردمِ ایران ۴۷ سال است که در «جنگ» هستند و وفاداری خود را ثابت کردهاند. اما امروز آنچه جبهه داخلی را تهدید میکند، موشکهایِ دشمن نیست، بلکه «کودتایِ معیشتی» توسط جریانی است که میخواهد با گرسنه نگه داشتنِ مردم، آنها را به نقطه تسلیم در برابرِ ارادهیِ غرب بکشاند. صدایِ اعتراض به گرانی، صدایِ تفرقه نیست؛ صدایِ بیدارباش به دولتی است که گویا "در حصارِ مصلحتهایِ خودساخته"، مسیر را گُم کرده است.
✍🏻 محمّدرضا رحیمی
✔️ @Meayar76
🪧 #رزم_پلاکاردی
🇮🇷پلاکاردهای هفتاد و هشتمین شب حضور حماسی مردم بابل
✔️ @Meayar76
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک جریانی مثل فرعون مردم را تحقیر میکند تا از او تبعیت کنند
✔️ @Meayar76
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ جواد منصوری سفیر اسبق ایران در چین: شی، رئیس جمهور چین (تاریخ درست سال ۹۴) آمد ایران به حسن روحانی گفت کاری به آمریکا و غرب نداشته باشید، تا میتونید به ما نفت بفروشید، ما تمام زیرساختهاتون رو میسازیم...
حسن روحانی جواب داد: ما قراره با اروپا و آمریکا کار کنیم.
✔️ @Meayar76
شُبههای وارد شده، با سوءاستفاده از مفاهیمی چون عقلانیت و تخصص، به دنبال تئوریزه کردنِ "انفعالِ تودهها" و تبدیلِ ملتِ مطالبهگر به یک ناظرِ بیاراده و صرفاً تأییدکننده است.»
جواب دادن بهش خالی از لطف نیست...
مِعیار / محمّدرضا رحیمی
شُبههای وارد شده، با سوءاستفاده از مفاهیمی چون عقلانیت و تخصص، به دنبال تئوریزه کردنِ "انفعالِ توده
▪️ واکاوی «ملت مبعوثشده» یا مهندسیِ انفعال؟
چگونه با واژههای مقدس، مردم را از «صاحبحق» به «تماشاگرِ مؤدب» تقلیل میدهند؟!
متنی با ژستِ «تصحیح نگاه» منتشر شده، در ظاهر از عقلانیت دفاع میکند، اما در باطن، یک پروژهی روشن دارد: محدود کردنِ مردم به سطحِ «تأییدکننده»، «صبرکننده» و نهایتاً «ساکتِ محترم».
این یعنی مصادرهی یک مفهوم انقلابی و تبدیل آن به نسخهای بیخطر برای نظمِ موجود.
۱. «مبعوثشدن» یعنی بیداری، نه اطاعتِ تزئینی:
واژهی بعثت، در ذاتِ خود، حاملِ حرکت، قیام و خروج از رکود است.
مردمِ مبعوثشده یعنی مردمی که از خوابِ سیاسی، بیتفاوتی و واگذاریِ سرنوشت به حلقههای بسته ، بیرون آمدهاند.
پس هر قرائتی که از این مفهوم، «مردمِ مؤدبِ ساکت» بسازد، در واقع دارد معنای واژه را وارونه میکند.
۲. مطالبهگری را با هرجومرج خلط میکنند تا دهانِ مردم را ببندند:
این متن، یک مغالطهی کلاسیک دارد:
هر مطالبهای را که تند، صریح یا عمومی باشد، فوراً به «آنارشیسم» متهم میکند.
اما سؤال اصلی این است:
اگر مردم حق نداشته باشند بلند و صریح بگویند چه میخواهند، پس نقششان دقیقاً چیست؟
سربازِ تبلیغاتی؟
سیاهیلشکرِ مناسبتها؟
یا صاحبان واقعیِ کشور؟
۳. «تخصص» را سپرِ مصونیت ساختهاند:
بله، همهچیز را نمیشود به کف خیابان سپرد؛ این بدیهی است.
اما از آن طرف هم نمیشود هر تصمیمِ مهمی را پشتِ درهای بسته برد، بعد از مردم فقط «پشتیبانیِ بیسؤال» خواست.
تخصص یعنی روشِ اجرا؛
نه مصونیت از پرسش.
نهادِ تخصصی اگر از پاسخگویی فرار کند، اسمش تخصص نیست، اسمش انحصار است.
۴. مردم باید پشتیبان باشند؛ اما پشتیبانی، یکطرفه نیست:
اینجا یک جابهجاییِ خطرناک رخ میدهد:
از مردم فقط «ایستادن پشتِ نظام» خواسته میشود، اما هیچ سخنی از حقِ مردم برای نقدِ مسئول، هشدار به خطا، یا مطالبهی اصلاح به میان نمیآید.
این نگاه، رابطهی ملت و حاکمیت را از «عهدِ متقابل» به «اطاعتِ یکسویه» تبدیل میکند.
و این، دقیقاً خلافِ روحِ انقلاب است.
۵. پلاکارد و شعار را تحقیر میکنند چون از زبانِ مستقیم میترسند:
وقتی مردم با زبانِ روشن، مطالبهی روشن مطرح میکنند، دیگر نمیشود همهچیز را در لایههای مبهمِ گزارش، توجیه و تحلیل دفن کرد.
به همین دلیل، هر پلاکارد صریحی را «بیسلیقگی» مینامند، هر شعارِ تند را «افراط» میخوانند و هر اعتراضِ قابلفهمی را «بهانهسازی برای دشمن».
این منطق، نه دفاع از عقلانیت، بلکه دفاع از سکوتِ کنترلشده است.
ادامه دارد ...
✍🏻 محمّدرضا رحیمی
✔️ @Meayar76
مِعیار / محمّدرضا رحیمی
▪️ واکاوی «ملت مبعوثشده» یا مهندسیِ انفعال؟ چگونه با واژههای مقدس، مردم را از «صاحبحق» به «تماش
بخش دوم؛
۶. امر به معروف را هم میخواهند از مردم بگیرند، بعد اسمش را نظم بگذارند:
وقتی میگویند مردم فقط «ترویج فرهنگ» کنند و نه «برخورد»، در ظاهر حرف بدی نمیزنند؛ اما نتیجهاش چیست؟
اینکه تمامِ کنشِ اجتماعیِ مردم به توصیههای نرم و بیاثر تقلیل پیدا کند و هرگونه کنشِ مؤثر، از دسترسِ آنان خارج شود.
یعنی مردم، ناظر باشند؛ اما بیدندان.
حاضر باشند؛ اما بیاثر.
۷. «صدای واحد» یعنی حذفِ تکثرِ واقعی:
ملت، یک تودهی همصدا و بیفکر نیست.
اگر کسی ادعا کند «من صدای کل مردمم»، یا دچار توهمِ نمایندگی شده یا مشغولِ مصادرهی اعتراضهاست.
ملتِ زنده، تکثر دارد؛ اما این تکثر، وقتی ارزشمند است که بر محورِ عدالت، عزت و استقلال جمع شود، نه اینکه به نام وحدت، همهی صداها در یک باندِ بیخطر فشرده شوند.
۸. مطالبهی عاقلانه با مطالبهی رامشده فرق دارد:
عاقلانه بودنِ مطالبه یعنی سنجشپذیری، اولویتمندی و امکانپذیری؛
اما این به معنای کوچککردنِ آرمان نیست.
وقتی آرمان را آنقدر پایین میآورند که فقط «خواستههای بیدردسر» باقی بماند، دیگر چیزی از روحِ ملت مبعوثشده نمیماند.
میشود جمعیتی منضبط داشت؛
اما نه ملتِ بیدار.
🔺 نقطه:
این شبهه، بیش از آنکه علیه «هرجومرج» باشد، علیه «صدای بلند مردم» است.
بیش از آنکه نگرانِ افراط باشد، نگرانِ خروجِ مردم از حالتِ انفعال است.
و بیش از آنکه از عقلانیت دفاع کند، میخواهد «مطالبهگریِ انقلابی» را با برچسبهای شیک، مهار و بیخاصیت کند.
ملتِ مبعوثشده، ملتِ مؤدبِ ساکت نیست؛
ملتِ حاضر، آگاه، پرسشگر و مطالبهگر است.
اگر این را نمیخواهند، بهتر است صریح بگویند:
نه «تصحیح نگاه»؛
بلکه «تربیتِ انفعال» مدنظرشان است.
✍🏻 محمدرضا رحیمی
✔️ @Meayar76