eitaa logo
اسکلت من کجاست؟
50 دنبال‌کننده
180 عکس
20 ویدیو
6 فایل
درد می کشم پس هستم کپی=فحش بد خیلی بد یکی از فصل دو @poch135 ها؟چی؟صدات نمیاد https://abzarek.ir/service-p/msg/4130254
مشاهده در ایتا
دانلود
یه روز یه کتاب می نویسم به اسم هفتاد سال انسان بودن و توش فقط چیز ناله می کنم
صرفاً دلی
و به اندازه تمام کاغذ های دنیای می توانم کلمه هیچکس را بنویسم هیچکس دوستم نداشت هیچکس نبود هیچکس تشویقم نکرد هیچکس مرا نخواست هیچکس در آغوشم نگرفت هیچکس هیچکس هیچکس هیچکس اما به اندازه تمام عمرم و چند قرن طول می کشد که تمام کاغذ های دنیا را خط خطی کنم و در آخر باز هم چیزی جز نبودن های هیچکس نصیبم نمی شود ولی اگر کل ساعات بلند و کوتاه عمرم را صرف نوشتن چند صفحه از بودن های خودم می کنم من بودم من خندیدم من موفق شدم من توانستم من خودم را دوست دارم آنگاه شاید چیزی غیر از هیچ را بتوان از نوشته های جوهر خواند گاهی باید برای احتمالات زیست مگر نه؟
تابستان خود را چگونه گذراندی؟ مدتی را کوچ کردم درون خود تا شاید کمی غبار را از روی تنهایی ام بتکانم شب خواستم زمین را جارو بکشم که گرد و خاک بلند شد و به سرفه افتادم می بینی صدایم گرفته؟ بخاطر ذرات خاک است نه گریه های شبانه در طلوع اولین روز هفته بر روی چهار پایه رفتم تا پنجره ها را دستمال بکشم که افتادم پایین می بینی نمی توانم راه بروم؟ بخاطر افتادنم است نه اینکه رمقی برایم نمانده غروب جمعه خواستم نخ های قالی دلم را مرتب کنم که بخاطر چشمان ضعیفم آن ها را به هم گره زدم می بینی پریشانم؟ بخاطر گره قالی است نه اینکه دلگیرم خلاصه اینکه تابستان خوبی بود و من بعد از گذراندن بهترین سه ماهه سال تصمیم دارم باز هم به روی خودم نیاورم که سرتاسر وجودم پر از غبار ناامیدی و تنهایی شده است
نکبت بار ترین نوع بشریت اون دسته ای هستن که وقتی از شخص و جای دیگه عصبانی و ناراحتن،جای دیگه و پیش یکی دیگه خودشونو خالی می کنن
ما خلاصه ای ذوق های کور شده و رسیدن های دیر شده و شادی های خفه شده هستیم ولی چی میشه خودمون با دست ها و حرف های خودمون ذوق یکی دیگه رو آگاهانه خاکستر می کنیم؟
اعتماد به نفس واقعا خیلی چیز چیزیه فکر کن تو کلی ایده خفن توی ذهنت داری ولی وقتی عملیش می کنی تر می زنی بخاطر اینکه توی تمام مدت زمان کارت همش به این فکر می کنی که نکنه خراب کنم چند نفر دارن نگام می کنن نکنه مسخرم کنن نکنه به اندازه کافی خوب نباشم اصلا نباید انجامش میدادم نباید میومدم و کلی تلقین دیگه که حتی یکیشم برای تبدیل کردنت به یه موجود فلج مغزی و جسمی کافیه هعی
زندگیم اینطوریه که قبل از پنج سالگیمو یادم نمیاد و خب بعدشم یادم نمیاد
پسرا تازه بعد از اینکه ریش در میارن روایت واقعی چهره خودشونو نشون میدن
خانواده مادری هم به اندازی پدری داغونه فقط کافیه تا بزرگ شی که بفهمی