اگه یکم بیشتر با قلبِ آدما مهربونی میکردیم ، چشم هیچ آدمی پر از اشک نمیشد.
من دارم به این فکر میکنم که بیشتر با تو وقت بگذرونم و تو داری به این فکر میکنی که کجا بیشتر بهت خوش میگذره.
15.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
* لبخند و استرس و تپش قلب و هیجان و امید و ناامیدی و ذوق ... همه ی اینا با هم دارن این لحظه ها رو میسازن.
enc_16810676254710741302382.mp3
3.41M
بین دعاهای قشنگ و بزرگتون به یادِ منم باشین :)))🌑
* یادتون نره واسه ی بابا مهدی دعا کنید :)))
دیشب یه لحظه حس کردم قلبم ، ذهنم و چشمام روبروی تو دارن زندگی میکنن.
زندگی کردنشون رو برای خودت ، برایِ یه عمر تضمین میکنی؟
امروز بین اون صداهایِ مضخرف هر چی اسمتو صدا میزدم انگاری اصلا صدایی از دهنم بیرون نمیومد ، انگار حَنجرمو با سنگ پر کرده بودن.
فقط فهمیدم که حتی اسمتم پر از لبخند و تپش قلبه :)))
اینکه من دیگه حرفی نمیزنم.
یا دیگه نمیام تویِ جَمعتون ، یا باهات سرد شدم ، دلیلش این نیست که ازت ناراحتم ، نه.
دلیلش اینه که من دیگه مثل قبل به تو و زندگی نگاه نمیکنم و راحت بگم تو منو حتی یه درصد هم نمیشناسی .
واقعا معرفت گذاشتن انرژی میخواد ، پس بیاید یاد بگیریم معرفت دیگرانو زیر پا لِه نکنیم.
معلمی که توقع داره با سَر درد ، بی حالی ، معده درد ، گلو درد ، حالت تهوع ، بی خوابی ، کلیه درد و تَب داشتن ، بشینم و درس بخونم معلم نیست ، قاتل زنجیره ایه .
قضیه اینطوری شده که وقتی یه حرفی میزنی به سختی لبخند میزنم اونم دلیلش اینه که دفعه هایی قبلی تموم انرژیام و شادیام و حِس های خوبمو میریختم تویِ اون لبخندام و بعد رویِ لَبام شکل میگرفتن ولی خب گفته بودم خیلی ناخواسته تغیر کردم و دیگه نمیتونم باورت کنم.
ولی بخاطر تموم لبخندایِ امروز ازت ممنونم.