خدایا من دیگه نمیتونم
من دارم میمیرم
خدایا دیگه نمیکشم دیگه نمیتونم
خدایا غمگینم
این مدت اینقدر از همه سمت فشار رومه که دیگه نمیتونم چکار کنم دیگ دارم میمیرم
خدایا من مردم زیر این حجم از فشار عصبی
از این حجم از تنهایی و بی کسی از این حجم از بی قراری و آشفتگی از این مقدار از بی پناهی
خدایا هرکیو به هر دلیلی ذره ای آشفته کردم
یا گندی زدم به اعصابش من خودم بدترش و کشیدم
خدایا کیی دقیقا از درون زندگی من خبر داره؟
کیی دقیقا میتونه بفهمه من چمه
کیی میتونه منو درک کنه و بفهمه
خدایا حالا که آدم بدیم برای خودم نمیخوام برای بقیه بد باشم
نمیخوام کسی ازم ناراحت باشه
اما اونایی که من براشونخوب بودم چرا یبار نخواستن برام خوبی کنن؟
چرا نخواستن پیشم باشن کنارم باشن ینی یبار اونا منو درکمم کنن خدایا ینی من اینقدر مزخرفم
ینی واقعا من اینقد آدم بد و مزخرفیم؟
نمیدونم نمیدونم
من فقط میدونم این روزا دارم دیوونه میشم ...
به معنای واقعی و جدیش دارم دیوونه میشم
من کنترل خودمم دیگه ندارم حتی سر کلاسای درسی و اونهمه حجم از عصبی بودن که چکنم که همه دارن ازم میفهمن
ولی هیشکی نمیفهمه چقد دارم لهه میشم بخاطر مشکلاتی که هیچکس ازش خبر نداره به غیر از خودم و خدام .
خدایا ناراحتم ینی چی که حتی توخواب همنمیتونم راحت باشم
نمیدونم دیشب کیی بود ولی تا همین نیم ساعت پیش خواب بودم و یسره داشتمکابوس میدیدم
کابوسای که یمدت خوشحال بودم که دیگه خبری ازشون نیست اما
اما اینبار پرقدرت تر شروع کردن
اون همه ساعت تو خواب داشتم گریه میکردم میمیردم و زنده میشدم
و الانم واقعا نمیدونم با این حال و روزم چکار کنم
فقط میخوام گریه کنم
گریه میاد خیلی زیاد