جدی دلم سوخت
عجیبه ولی ناراحت شدم نا را حت
یجوری بود انگار قلب من شکست
ولی چرا جوری بود که انگار مظلومنماییه؟
رفتاری خشک و سرد از من میدید ولی دیگه فککنم میدونست بی منطقی در کار من نیست.
منم میتونستم با گریه و شاید مظلومنمیایی همه چیو به نفع خودم تموم کنم
ولی تا کیی؟
این کارا تا کیی قراره ادامه داشته باشه؟
اونمگه غرور نداره؟
نمیدونم حالا شاید خیلی عصبی بوده...
ولی کاش میشد یجوری یاد بگیره
این چیزای که من هیچ حرفی ازش نمیزنم ولی دارم میگذرونم و کاش میدید و اینجوری شاید اونم عملی میکرد
اینجوری خیلی سخت میگذره ولی لااقل غرورت و خیلی چیزای مهمتر سرجاشه
من و تو .
جدی دلم سوخت عجیبه ولی ناراحت شدم نا را حت یجوری بود انگار قلب من شکست ولی چرا جوری بود که انگار مظل
اون حرف میزنه، تعریف میکنه
من چی؟
والا که من نمیتونم
شاید در همچین موقعه های باید اینجوری میبودم که منم حرف میزدم و از کارام میگفتم
از خودم تعریف میکردم و...
ولی تعریف کردن از خود کار ناپسندیست
پس بشین سرجات و دیگه ادامه نده
بنظرم راهیی که رفتم خیلیم خوب بود.
میدونید چیه؟
جدیدا خیلی دارم اذیت میشم از اینکه برام هدیه میخرن
اونا اسمشو هدیه نمیزارن اما دیدگاه من اینطوریه
اصلا دوس ندارم
یه حس خیلی بدی بهم میده وقتی کسی چیزای که من بهش احتیاج دارم و برام بخره
آدمیم نیستم که به خوبی بتونم تشکر و قدردانی کنم و یا مثلا نشون بدم که چقد خوشحال شدم(درحالی که نشدم)
ولی خیلی سعی میکنم نشون ندم که حتی خودم حس این آدمای بی لیاقت و نگیرم
و از یه طرف دیگه
اصلا حوصله جبران کردن محبتا و کادوهای دیگران و ندارم.