eitaa logo
دانلود
دقیق نمیدونم چیشد ولی،یهو همه چی عوض شد خیلی فک کردم ولی چیزی تغییر نکرده بود اتفاق خاصی نیفتاد ولی یهو ناامید شدم بی هدف شدم اینجوری شد که از همه دور شدم تمایلی به انجام کارای که جدی دوسشونم داشتم‌ و دارم ندارم وقتی حتی داشتم بهترین کارا رو هم انجام میدادم این میومد تو ذهنم که تهش قراره چی بشه؟
همینا باعث میشدن شل شم دیگه چیزی نمیتونست حالمو خوب کنه اینجور بود که آخراش میگفتم ببین حتی دیگه توام نمیتونی حال منو درست کنی من و تو . چیزی که چه روزها بابتش نگذشت اما اون حال من هیچ‌جوره اوکی نمیشد
همینکه نمیدونم چیشد یهو اینجوری شد دیوونه‌ام میکنه چیزی تغییر نکرد به موضوعات کوچیک فک‌میکردم ولی انگار بازم نمیدونم چیشد یهو این من یهو اینقد عوض شد هیچی دیگه برام فرق نداشت مثل این بود همه چی باهم مخلوط شده بود انگار یکی بود فرق نداشت مسافرت برم روستا یا بهترین کشور دنیا فرقی نداشت بهترین جا باشم یا بدترین یه چیزی بود درون من خودشو غرق کرده بود
ببین این موضوعات همه داشتن مزخرف میشدن دیگه کم کم نه فقط این موضوعا و حرفا بلکه کلا همه چیز راجب این مزخرف بود دیگه نمیشد بهش فک کرد هروقت فک‌کنی میفهمی چقد همه چی تقصیر توعه و یه مدت خیلی عادی میگذشت روم نمیشد بهش فک کنم هروقت فکرم میرفت سمتش فکرمو میبردم سمت یه چیزای دیگه
ولی آخه تا کیی؟ من که خودمم میدونم نمیشه اینجوری ادامه داد ولی راهه‌حلی براش ندارم فقط این چند روزه تلاش میکنم شاید یه چیزای اومد سر جاش. دیگه بازم ان‌شاءالله
بسه دیگه بیشتر از این نمیخوام ادامه بدم وقت رفتنه.
حسرت
آدم ها ناگهان خداحافظی نمی‌کنند، ناگهان دلسرد نمی شوند و ناگهان رابطه را تمام نمی کنند. جایی در مسیر رابطه اتفاق هایی می افتد، دردهایی را تجربه می کنند که هر درد، آنها را به تصمیمشان نزدیک تر می کند و روزی ناگهان تصمیمشان را با ما در میان می گذراند. آدم‌ها آرام‌آرام خسته می‌ ‌شوند. آرام‌آرام دلسرد می شوند. از تمام تلاش هایی که کرده‌اند و دیده نشده است.
من و تو .
دیگه دوره ای فرار کردن از خودم و خودمو زدن به یه راهای که نباید. گذشت؛
فقط میدونم باید چاره‌ای اندیشید باید بیخیال این دوره ای که شاید میشه گفت خوشگذرونی، شد
بعدا باید تاوان پس بدم خودمم میدونم میشه بازگشت اما نمیدونم، در آینده باز قراره شرمنده ای خودم شم یا نه و یا برمیگردم به من قبلی؟
•• و این تقوا هیچ وقت برای من دائمی نبود