eitaa logo
نشریه مصباح شرودان و کروچ
1.2هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
398 ویدیو
14 فایل
وبلاگ نشریه: https://mesbahsh.blog.ir/ ارتباط با ما: @Mesbahsh_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📌بازدید میدانی خبرنگاران نشریه مصباح از مدرسه دخترانه شهدا شرودان ارایه گزارش عملکرد توسط سرکار خانم صادقی مدیریت مدرسه در زمینه های عمرانی ؛آموزشی، فرهنگی، ورزشی و اجتماعی 🔹متن کامل این مصاحبه و گزارش خبری در فصلنامه شماره ۱۰ منتشر خواهد شد. @mesbahsh
9.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌پیشنهاد دانلود ✍الفبای خواستن... مریم حقی گوینده و مجری رادیو سفیران روشندل خوش صدا و فرهیخته روستای شرودان و کروچ گوینده رادیو اصفهان و مهمان ویژه برنامه هشت بهشت شبکه تلویزیون اصفهان @mesbahsh نشریه مصباح شرودان و کروچ
پیام تبریک برگ های سبز با رگبرگ های سفید، باعث میوه دادن درخت می‌شوند؛ و برگ های سفید با رگ برگ های سیاه، باعث ثمر دادن مغزها … هفته کتاب و کتابخوانی را خدمت اساتید،دانشجویان،معلمان ،فرهیختگان و علاقه مندان به حوزه کتاب و کتابخوانی در روستا تبریک و تهنیت عرض می نماییم. هم چنین تلاش و دانش افزایی دو عضو نشریه مصباح شرودان و کروچ جناب مهندس سبحان ربانی با نشر کتاب دانشگاهی ترمودینامیک مهندسی و دکتر سودابه کمالی با نشر کتاب من تا خودم تا خدا را ارج نهاده و از خداوند متعال توفیق روزافزون این عزیزان را مسئلت داریم. گروه نویسندگان مصباح شرودان و کروچ @mesbahsh
به نام خدا‌ ای سفیر سلامت و مهربانی ای دادرس درد‌های پریشانی‌ ای بلندای سفیدت مظهر آرامش و تسکین‌ ای مهربان پرستار سالروز ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها، بزرگ پرستار کربلا، باری دیگر فداکاری‌های شما عزیزان را در عرصه سلامت تداعی می‌کند و خوشا به سعادتتان که نقش آن زن بزرگ را در هر روزتان به انجام می‌رسانید. سلامتی، تندرستی و موفقیت روز افزون شما مهربانان را از خداوند منان خواستاریم. روز پرستار بر شما پرستاران روستای شرودان و کروچ مبارک باد. مدیر مسئول و سردبیر نشریه مصباح @mesbahsh
شهید محله ✍یکی از بخش های نشریه مصباح در چند سال گذشته معرفی شهدای گرانقدر روستای شرودان و کروچ می باشد. سعی شده است ترتیب معرفی شهدا براساس تاریخ شهادت این عزیزان باشد. این مجموعه با شرح کامل زندگینامه شهدا اولین اسناد چاپ شده و انتشار یافته در استان و شهرستان از شهدای محل می باشد. روحشان شاد و یادشان گرامی🇮🇷
نشریه مصباح شرودان و کروچ
شهید محله ✍یکی از بخش های نشریه مصباح در چند سال گذشته معرفی شهدای گرانقدر روستای شرودان و کروچ می ب
🔰بخش اول: شهید حسین کمالی فرزند ابوالفضل متولد سال ۱۳۴۵ کم سن ترین شهید روستای شرودان و کروچ حسین فرزند ششم از خانواده ی نه نفره حاج ابوالقاسم بود. تحصیلات خود را تا کلاس سوم راهنمایی در مدرسه صاحب الزمان کروچ ادامه داد. پس از آن با آغاز انقلاب در اوایل نوجوانی با دوست صمیمی خود محمد حسین ماندگاران در فعالیت ها و تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت فعال داشتند. سپس ایشان به عنوان داوطلب بسیجی از ۲۰ آبان ماه سال ۱۳۶۲ در آمادگاه مرکزی میثم تهران مشغول به فعالیت شدند حسین پس از مدتی به روستا برگشته تا مقدمه حضور خود در جبهه را فراهم کند. اولین کار تغییر سال تولد است. ایشان یکی از دو شهید روستا هستند که با تغییر سال تولد خود در شناسنامه به جبهه اعزام شدند. محسن پسر خواهر شهید می گوید:حسین عدد ۴۷ را با سوراخ کردن شناسنامه به ۴۵ تغییر داده تا بتواند به جبهه اعزام شود این شناسنامه هنوز موجود است. حسین بارها به پدر و مادر گفته بود که شوق حضور در جبهه را دارد اما بخاطر سن کم پدر و مادر نگران او بودند از طرفی نمی توانستند مانع او بشوند زیرا مانع شدن از رفتن حسین سرپیچی از کلام خدا و رهبر انقلاب بود. با این وجود حسین بدون اطلاع به پدر و مادر در صبح سوم بهمن سال ۶۲ به خواهرش فاطمه می گوید من دارم می روم به جبهه...به هیچ کس چیزی نگو...وقتی رسیدم خبر میدهم. خواهرش می گوید خبر رسیدن به جبهه را در غروب همان روز علیرضا پسر حاج حسن بمن داد، در حال بافتن قالی در خانه بودم درب را زد و گفت زن دایی؛ حسین را فرستادن اهواز و گفته ساک من را بده به حاج نعمت گردانی برایم بیاورد. فاطمه خواهر شهید می گوید خانواده ما توانایی مالی کمی داشت من که سن پایین داشتم به فکرم نرسید چه کار کنم. بدون اینکه حتی یک دست لباس برای حسین بگذارم ساک خالی را دادم درب خانه حاج نعمت تا برایش ببرد. پس از آن حسین چند نامه در تکه های کاغذ کوچک برای خانواه می فرستد و از حال خود خبر می دهد اما آخرین نامه اوایل اسفند ۱۳۶۲ بدست خانواده می رسد و دیگر خبری از او نیست. این چشم انتظاری سال ها ادامه می یابد. در زمانی که اسرا به میهن بازگشتند مادر لباس نو برای حسین دوخته؛ پدر شلتوک به آسیاب می برد وسایل پذیرایی دیگری از جمله شکر و آبلیمو و لیوان خریداری می کنند آماده استقبال از حسین اما...او نیامد! این فراق چهارده سال به طول می انجامد که لحظه به لحظه اش برای خانواده شهید با غم و اندوه همراه بوده است یک مرتبه خبر می دهند شخصی شبیه حسین که نمی تواند صحبت کند به بیمارستان آورده شده؛ خانواده خوشحال از وصال با حسین به بیمارستان می روند، اما آن فرد حسین نیست. برای جست و جو و خبر از حسین به دیدار تمام اسرا از روستاها و شهرهای اطراف نیز می روند اما آنها هم اطلاعی از او نداشته اند. خانواده امید به برگشت حسین داشتند. داماد خانواده نقل می کند:آزاده کربلایی محمود قربانی که از اسارت بازگشته بودند رضا برادر شهید به دیدار ایشان آمده بودند و با حالت التماس به محمود می گفتند از داداش من اطلاع نداری؟داداش من را ندیدی؟می خواهم یک خبر خوب برای پدرم ببرم و متاسفانه محمود هم خبری از حسین نداشتند. خانواده چند بار به صلیب سرخ مراجعه کردند شهدای مختلفی را رویت کردند اما بازهم از حسین خبری نبود. اما پدر همیشه چشمانش گریان بود هر روز می رفت سرکوچه امامزاده می نشست نگاهی به آخر جاده که آیا حسین امروز می آید؟ ادامه دارد...
نشریه مصباح شرودان و کروچ
شهید محله ✍یکی از بخش های نشریه مصباح در چند سال گذشته معرفی شهدای گرانقدر روستای شرودان و کروچ می ب
🔰بخش دوم: ...اما پدر همیشه چشمانش گریان بود هر روز می رفت سرکوچه امامزاده می نشست نگاهی به آخر جاده که آیا حسین امروز می آید؟ پدری مهربان و مردم دار که حسین را خیلی دوست داشت و حسین در کار دامپروری و کشاورزی همیشه کمک حال او بود. او غم دوری حسین را نتواست تحمل کند. در شبی که پدر فوت می کنند دختر ایشان نقل می کنند در لحظه آخر گفت برادرت...ما هم که از حال پدر بی خبر بودیم گفتیم محمد را صدا می زنی؟ گفت نه! برادرت حسین اینجاست و خنده ای بر لبانش آمد و بعد از چند ثانیه به رحمت خدا رفت. این چشم انتظاری در سال ۱۳۷۵ پایان می پذیرد و پیکر حسین شناسایی می شود‌. خواهرش فاطمه با چشمانی گریان می گوید:زمانی که پیکر حسین را آوردند جنازه شهید سالم بود حتی موهای سر هنوز بر سر باقی مانده بود زیر پیراهن صورتی به تن داشت و چون شکم او ترکش خورده بود آستین های کت خود را به دور شکم گره زده بود و لباس هایش اصلا پوسیده نشده بود. مانند یک لباس نو کمی خون به حالت رنگ سبز بر لباس مشاهده می شد. با دستانم او را از کمر بر روی دست گرفتم آن لحظه سخت ترین لحظه زندگیم بود... اما در ویژگی های اخلاقی و رفتاری شهید از زبان خانواده اش می شنویم: فاطمه خواهرش می گوید: در قدیم چادرها گل دار و نازک بود شهید می گفت من راضی نیستم و خجالت می کشم اگر شما این چادر را سر کنید. حجاب را رعایت کنید. حسین همیشه در نماز جماعت حضور داشتند. شهید همیشه پوشش بسیار ساده داشتند بعضی مواقع پیراهن مندرس برادر دیگر خود را می پوشید. جالب این است آستین ها بزرگ بود آنها را تا می زد تا اندازه اش بشود. جای دوخت زده شده توسط خودش بر شلوار کهنه که آخرین بار با آن به جبهه رفته بود هنوز باقی مانده بود. طلعت خواهر شهید می گوید:سفارش اصلی حسین به ما و دیگران رعایت حجاب بود. خواهر دیگر بتول می گوید شهید سفر زیارتی نداشت اما بسیار شوق رسیدن به کربلا را داشت؛بعد از سه ماه که از تهران برگشت حسینی شده بود دایم مداحی می خواند و ذکر حسین بر لبانش بود و اشک از چشمانش جاری می شد. حسین به پدر و مادر احترام فراوان می گذاشت .سعی می کرد مردم را از غیبت دور کند و وفاق و برادری بین هم محلی ها ایجاد کند و حفظ آبروی مردم برایش اهمیت فراوانی داشت میگفت تا از چیزی مطمئن نیستید تهمت به کسی نزنید. همچنین در نام نویسی خانواده های بی بضاعت محل در طرح شهید رجایی نقش مهمی داشت که باعث کمک به این قشر شدند. خواهران شهید می گویند: او به مداحی علاقه بسیاری داشت همیشه پرچمی در دست داشت و با سینه زدن روضه های تک نفره برای اهل بیت برپا می کرد. پرچمی که در کنار بخاری دیواری قدیمی در خانه مادربزرگ پدری اش جمیله خانم که متولی امامزاده هم بودند و خیلی به او علاقه داشت بر روی دیوار نصب کرده بود این مادربزرگ سال ها در فراق حسین به عزاداری پرداخت و دید چشمانش را از دست داد و چند سال بعد به رحمت خدا رفت. حسین علاقه زیادی به اقوام و فامیل داشت همیشه جویای احوال آنها بود. شهید علاقه بسیاری به شهدای محل نیز داشتند ایشان با شهید سید محمد ابطحی دوست صمیمی بودند همیشه در جوی آبی که در جلوی منزل آنها جاری بود ماهی می گرفتند و اکثر مواقع با هم بودند. مادر شهید ابطحی برایمان می گفت زمانی که محمد شهید شد؛حسین میامد درب منزل ما می نشست روی سکو دم درب..به او می گفتم مادر دیدی دوست ات شهید شد و حسین ناراحت و گریان و به فکر فرو رفته... آقای جزینی کاسب خرمافروش و هم‌ رزم شهید سال ها بعد به روستا می آیند با پرس و جو به دیدار خانواده شهید می روند و  از نحوه شهادت حسین می گویند: عملیات خیبر شروع شد؛ اجرای مرحله دوم عملیات به گردان انبیا که من و حسین در آن حضور داشتیم داده شد. افراد دیگری از جمله سردار شهید محمد ابراهیم همت شهید سید حبیب مرتضوی و سرهنگ پاسدار غلامعلی کریمی هم رزم ما در آن عملیات بودند. ماموریت داده شد به خط دشمن بزنیم از منطقه طلائیه سوار بر قایقی شدیم و به سوی جزیره مجنون راه افتادیم تا اینکه به آنجا رسیدیم گردان جهت استتار به نیزارها پناه برد. هواپیما های دشمن مشغول گشت زنی و مانور هوایی و بمب باران و تیراندازی بودند؛ شدت آتش زیاد بود نزدیک غروب نیروهای ما به صورت ستون جهت عملیات راه افتادند در این هنگام بود که عراقی ها از تجمع نیروهای ما اطلاع پیدا کردند سرستون حرکت ما حاج آقا معمم را به وسیله قناسه مورد هدف قرار دادند و همان لحظه به شهادت رسید، با توجه به شرایط به وجود آمده مجبور به عقب نشینی شدیم. قرار براین شد ساعت ۱۲ شب پنجم اسفند ۱۳۶۲ مجدد وارد خط شویم در این هنگام با ورود نیروهای دشمن به خط درگیری سختی صورت گرفت عراقی ها مجبور به عقب نشینی شدند ما جلوی یک پل تدارکاتی آنها قرار گرفتیم.
نشریه مصباح شرودان و کروچ
شهید محله ✍یکی از بخش های نشریه مصباح در چند سال گذشته معرفی شهدای گرانقدر روستای شرودان و کروچ می ب
من و حسین داخل یک سنگر رفتیم هوا کم کم داشت روشن می شد حسین گفت تیمم کنیم و نماز صبح را بخوانیم بعد از آن با توجه به اینکه عراقی ها به ۲۰ متری ما رسیده بودند حسین شروع به تیراندازی کرد در این هنگام بود که افراد دشمن به سمت ما تیراندازی کردند و یک فشنگ کالیبر به او برخورد کرد نزدیک شدم هرچه حسین را صدا کردم جوابی نشنیدم، خون از صورتش مثل چشمه سرازیر بود. در این هنگام عراقی ها به رزمنده ها نزدیک و نزدیک تر می شدند ما مجبور به عقب نشینی شدیم و حسین در همان جا تنها باقی ماند. مادر شهید حاجیه خانم قربانی نقل می کند در همان اوایل شهادت ایشان؛ شبی در خواب حسین را دیدم که لب ایوان خانه با همان لباس نظامی ایستاده بود به او گفتم آمدی پسرم؟او گفت مادر بگو الله اکبر و خودش نیز با سه بار گفتن این ذکر رفت به آسمان رفت. خواهر شهید فاطمه نقل می کند در شبی که حسین شهید شده بود خواب دیدم حسین از جبهه با لباس بسیجی آمده و گفت من از ناحیه سر و شکم زخمی شده ام خواهر به او با التماس می گوید بایست گفتم و او می گوید: نه من امشب نوزده نفر پاسدار به مهمانی ام  می آیند و باید بروم...بعدها متوجه شدم همان شب که این خواب را دیدم شب عملیاتی بوده که حسین عزیزم به شهادت رسیده است. نامه ای از شهید به دست خانواده رسیده است که در آن نوشته است؛ اینکه مردم می گویند عده ای برای پول به جبهه می روند توجه نکنید طلب حلالیت از اقوام و مردم روستا دارم من آخر شهید می شوم برای من گریه نکنید به راستی که جبهه دانشگاه تقوا است و سازنده و ما باید ندای هل من ناصر حسینی و لبیک یا خمینی را جوابگو باشیم. در همین نامه  شهید می گوید وصیت نامه خود را به یک روحانی در جبهه دادم تا برایتان بیاورد اما تا به امروز این وصیت به دست خانواده نرسیده است. آثار به جا مانده از شهید کیف دستی شامل کفش ها؛یک پلیور و یک پیراهن یک شلوار و دفترچه خاطرات و کتابچه مداحی توسط حاج مسیب کریمی برای خانواده آورده می شود. دست خط خود شهید بر روی کیف نقش بسته است. آقای کمالی(برادر شهید مهدی کمالی) داماد خانواده نقل می کندزمان شهادت شهدا اقوام و اهالی به منزل شهدا می آمدند و وسایل شهید را برای تبرک و اینکه مادر و پدر با دیدن این وسایل غم و اندوه دوری اش بیشتر نشود همراه خود می بردند بعد از آن دیگر این وسایل به خانواده شهید بازگردانده نشده است درخواست داریم خانواده هایی که آثار شهدا را در اختیار دارند به خانواده آنها باز گردانند. روحش شاد و یادش گرامی نویسنده:سبحان ربانی مصاحبه:کریمیان؛رضایی؛قربانی @mesbahsh
📣مسابقه مصباح 📌دانش آموزان و دانشجویان گرامی: 📸عکس ها و فیلم‌های به یادماندنی از دوران تحصیل خود را برای ما ارسال نمایید تا جزء برندگان خوش شانس مسابقه مصباح باشید. 🔸مطالب و تصاویر برگزیده شما در فضای مجازی نشر پیدا خواهد کرد. ⌚️مهلت ارسال ۳۰ آذر ماه ۱۴۰۲ 🎁جوایز:۱۵ بسته ویژه اینترنت رایگان دهه ۷۰ تا ۸۰ پنج برگزیده دهه ۸۰ تا ۹۰ پنج برگزیده دهه ۹۰ تا ۱۴۰۰ پنج برگزیده 📲آی دی ارسال: @Mesbahsh_admin نشریه مصباح شرودان و کروچ @mesbahsh
📌مسابقه مصباح عکس شماره 101 دهه ۸۰ دانش آموزان مدرسه ابتدایی شهید علی کریمیان شرودان اردو کوه صفه یاد معلم فقید آقای توکلی را گرامی می داریم. تصاویر خود را برای ما بفرستید: ⌚️مهلت ارسال ۳۰ آذر ماه ۱۴۰۲ 🎁جوایز:۱۵ بسته ویژه اینترنت رایگان 📲آی دی ارسال: @Mesbahsh_admin نشریه مصباح شرودان و کروچ @mesbahsh
📌مسابقه مصباح عکس شماره 102 دهه ۹۰ کلاس اول ابتدایی مدرسه شهید علی کریمیان جشن شب یلدا معلم‌ سرکار خانم شیخ تصاویر خود را برای ما بفرستید: ⌚️مهلت ارسال ۳۰ آذر ماه ۱۴۰۲ 🎁جوایز:۱۵ بسته ویژه اینترنت رایگان 📲آی دی ارسال: @Mesbahsh_admin نشریه مصباح شرودان و کروچ @mesbahsh
📌مسابقه مصباح عکس شماره 103 دهه ۷۰ اردو چرمهین در معیت استادگرانقدر حاج محمد تقی قاسمی شرودانی دبیر عربی و آقای حاج ابوالحسنی مدیر و آقای زارعان معاون مدرسه راهنمایی هفت تیر شرودان تصاویر خود را برای ما بفرستید: ⌚️مهلت ارسال ۳۰ آذر ماه ۱۴۰۲ 🎁جوایز:۱۵ بسته ویژه اینترنت رایگان 📲آی دی ارسال: @Mesbahsh_admin نشریه مصباح شرودان و کروچ @mesbahsh