اگر دانی که دنیا غم نیرزد
بروی دوستان، خوشباش و خرم
غنیمت دان، اگر دانی که هر روز
ز عمر مانده، روزی می شود کم!
#حضرتسعدی
سعدیا..!
دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن، فرصت شمار امروز را!
#حضرتسعدی
چرخ گردون چه بخندد چه نخندد، تو بخند!
مشکلی گر سر راه تو ببندد، تو بخند!
غصه ها فانی و باقی، تو بخند!
گر دلت از ستم و غصه برنجد، تو بخند!
تاریکی شهر با لامپهای مغازهها فرار میکند. فراری کاذب.
شب که روز نمیشود هرچقدر هم که لامپ روشن باشد گرما و نور خورشید را ندارد.
زندگی ها تلخ شدهاند هرچقدر هم که زروزیور و آراستگیاش زیاد باشد قابل هضم نیست. نور و گرما ندارد.
شیرینی و لذتش را نمیشود مدام با جشنتولدها و پارتیها و ولنتاینها برگرداند.
شب است. شب، تلخ است. تلخ، دروغ است. دروغ!
「رنجمقدس| نرجسشکوریانفرد」