هدایت شده از کلاف سردرگم!
"یه جای بخیه روی گردنمه. خیلی توی چشم نیست، ولی من میبینمش. میگن وقتی خیلی خیلی بچه بودم به خاطر عفونت عمل کردم.
میدونی؟ زخما رو دوست دارم. جادویی ان!"
گفت:" چرا انقدر برای همه چیز احساس به خرج میدی؟"
شانه بالا انداختم:" پس چیکار کنم؟ احساسو دادن که خرج بشه دیگه."
آه کشید:" به تو دیگه زیادی احساس دادن."
خندیدم:" دستشون درد نکنه!"
-خرداد
سال نومی شود...
بوی بهار در ثانیهها پیچیده است و این نشانهی فصلی تازه است!
زمین نفسی دوباره می کشد، برگ ها به
رنگ در میآیند و گلها لبخند می زنند و
پرنده های خسته بر می گردند...
و دراین رویش سبز دوباره؛
من…
تو…
ما…
کجا ایستاده اییم؟
سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…
پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟…
هدایت شده از -آرام-
غمِ زمانه به پایان نمیرسد برخیز
به شوق یک نفس تازه در هوای بهار
"معصومه صابر"
برای نوروز هرکی تو فکر [هفت سین] خودشه...
بعضیا هفت سینشون “سنجد“ و “سیر” و “سماق” و “سرکه” و “سیب” و “سبزه” و “سوسن“ـه
بعضیا هفت سینشون “سکه“ و “سانتافه“ و “سفر خارج “ و “سونا“ و “سگ جیبی” و “ساختمون آنچنانی” و “سرمایه ها“شونه.
بعضی ها هفت سینشون “ساختمون نیمه کاره” و “سقفایی که چکه میکنه“ و “سکه های پول خرد واسه خرید نون” و “سبد های خالی” و “سیاهی دود هیزم” و “سرمای تنشون” و “سیلی سرخ صورتشون“ـه
بعضی ها “سیاهن” بعضی ها “سفید“!
بعضیا “سبزن“ و بعضیا “سرخ“!
بعضی ها یه سین پر و پیمون “سلامتی“
دارن و نمیبیننش،
بعضیا در به در “سکه“هاشون رو ،“سَر به نیست “ میکنن تا سین ”سلامتی“ رو “سَر“شون باشه.
بعضیا از سین های دنیا فقط یه “سر پناه” میخوان، بعضیا فقط یه “سرپرست“!
بعضیا “سرمست” دنیان و بعضی ها “سرسام“ میگیرن از اینهمه “سردرگمی” هاش!
بعضی ها رو میشناسم که هفت “سین” زندگیشون رو با “صاد “میچینن: صفا و صداقت و صمیمیت و صبر و صلح و صلابت و صلاحیت!
هفت[صاد]تون موندگار ؛)🤍