بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگ های سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار…
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دخترمیخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب؛
نرمنرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال روزگار…
-فریدون مشیری-
علفزار
با موهای سبز ژولیده در باد
کوه
با موهای قهوه ای یک دست
رودخانه
با گیره های سرخ ماهی بر موهایش
هیچ کدام را ندیده!
حق دارد نمی خواند این پرنده کوچک
-گروس عبدالملکیان-
هدایت شده از رَنگهآیِرَفتهٔدُنیآ
سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
•شهریار•
هدایت شده از 𝐠𝐞𝐛𝐨𝐫𝐠𝐞𝐧𝐡𝐞𝐢𝐭
به دلیل زیبایی گل روی شما و چشمان شهلاتون و اینکه ما خیلی دوستتون داریم اومدن به مدرسه الزامی نیست!
- کتاب دروغ هایی شیرین برای سیزدهم فروردین
هدایت شده از بیشهی صنوبر ها'
چشم خود بستم که
دیگر چشمِ مستش ننگرم
ناگهان دل داد زد:
"دیوانه! من مى بینمش"
_شهریار
هدایت شده از شاید اختلاط !
به زبون امروزی میشه:
چشمامو بستم که نگاش نکنم
یهو قلبم گفت : هوییییی اوسکول من که میبینمش