هدایت شده از حب
من یقین دارم یکی از همین روزها دست دلم
را میگیری و از باب الجوادت مرا وارد بهشت
میکنی و پنجره فولادت بهانه ای می شود
برای امضای تذکره ی کربلایی دیگر
اصلا کربلایی که براتش را شما امضا کرده
باشید طعم دیگری دارد، آقای خوبه . .
و من همیشه کوله بار غم ها و غصه هایم را
برایت آورده ام و تو با مهربانی ات مرهمشدی
برای دردهای بیشمارم و سوغات سفر یکتذکره
ی کربلا به نامم نوشتی و فقط گفتی سلام ما را برسان من یقین دارم باز هم مهربانی میکنی
و پادر میانی تا ارباب بار دیگر نوکرش را به
پابوسی بپذیرد و در نیمه های شب وقتی
دستانم دخیل پنجره های ضریح ارباب می
شود، دلم هوایی شود تا کربلای شما و بگویم
امام رئوفم این سفر را از تو دارم و از نغمه
های دل من که برایت پر می کشد، تنها تو خبر
داری و من . . .
و هوایت کردھ این دلِتنگ .