هدایت شده از رَنگهآیِرَفتهٔدُنیآ
(یه مشاور داشتیم تو مدرسه میگفت هر کاری که میخواید بکنید و میترسید به خاطر اینه که یبار تو گذشته یه اتفاق باعث این ترس شده ولی گفت تا آخر عمر که قرار نیست همه ی موقعیت ها شبیه اون اتفاق باشه میگفت دوباره امتحان کنید سعی کنید دوباره اون کارو انجام بدید انقدر که نتیجه عوض بشه و چقدر حق میگفت)
سه فرزند داشت
ولی برای بهار
" اردیبهشت"
دختری بود که هربار
به لبخندش نگاه می کرد
خاطرات سرد یک زمستان را
به شکوفه ای از یاد می بُرد.
"حمید جدیدی"