کاش مثل بچگیا تمام ناراحتیمون خلاصه میشد توی اون سهممون از تهدیگ سیبزمینی که خواهرمون خورده...
کاش مثل بچگیا تمام حسرتمون خلاصه میشد توی همون پفک نمکی...
که اونم فقط تا موقعی بود که به بابا بگیم!
بعدش بابا از بقالی سرکوچه میخرید برامون و نمیذاشت حسرتش بمونه به دلمون....:)
کاش مثل بچگیا بزرگترین درگیری ذهنیمون خلاصه میشد توی اینکه "عروسک من قشنگتره یا دوستم؟"...
کاش مثل بچگیا همه نگرانیمون خلاصه میشد توی نسوختن غذای عروسکهامون توی قابلمه پلاستیکیِ روی اجاق گاز نفتیِ کوچولومون...