تنها چیزی که ازم باقی مونده، غم هست
این غم، رو دستم مونده
و نمیدونم باید باهاش چکار کنم
نمیدونم این روزها که آشنای تمام آدمها همین غم هست،
با کی شریک بشم این غمِ ناشناخته رو ؟
نه.. این روزها کسی غم رو با دیگری شریک نمیشه،
بلکه این غم هست که آدمی رو با خودش شریک و همراه میکنه.
و بیشک هرکس فقط شریک ِ غمِ خودش هست.
امروز سرِ کلاس ِنقالی، وقتی داشتم نقل ِکیخسرو، یکپارچه شدن ایرانیها برای کینخواهی سیاوش رو نقل میکردم، واقعا داشت گریهام میگرفت.
یکی از دوستهام میگفت؛ توی چشمهات یه احساسی هست، که حتی وقتی داری بخشهای شاد ِداستان رو هم نقل میکنی، آدم دلش میخواد از شوق گریه کنه، دیگه بخشهای غمگین که جای ِخود..
اما نقال باید در هرحال صلابت داشته باشه،
باید بهجای احساسات، ابهت خودم رو حفظ کنم🤝