کاش باز هم از این روزها بنویسم.
دریغا که اعداد و ارقام، کلمات رو از من گرفتن.
ولی با این حال طراحی کردن فضاها رو دوست میدارم.
هیجان انگیز و دوستداشتنی و پراهمیت
و البته پیرکننده.
نماها بازتاب روح میشن گاهی.
از گوشهها متنفرم. از مربع و مستطیل. از محدودیت و هرچیزی که محدودیت ایجاد میکنه.
نتیجه؟ پلانهای fillet شده، تراس های گرد، فضاهای دایرهای، پلهی گردِ بیچاره کننده
و هرچیزی که بینهایت و نامحدود باشه
مثل تعداد گوشهها و قطرهای دایره
اما در حال حاضر بیشتر نیاز داشتم یک فعال سیاسی باشم
یه کاری کنم، یه حرفی بزنم
اما در این محدوده از جغرافیا نه به فعال سیاسی نیازی داره نه حتی سازمان های حقوق بشری که معلوم نیست چیکاره هستن تو این دنیا.
هرکاری میکنن به جز دفاع از حقوق بشر.
کدام بشر؟
کدام حقوق؟
و ما تلاش کردیم
بارها و بارها
و هربار نشد نشد نشد
برای خواهرم
خواهرت
خواهرهامون
برای تغییر مغزهایی که پوسیدهان
پایان شب سیه ما سپیده مرده است
نجات دهنده خفته است
در آینه خلأیی بیش نیست
پایان شب سیه، سپید نیست
در آینه قاتلیست که خودش مقتول است
اما نه شجاعت ادامه دادن دارد نه شجاعت پایان دادن
میخواهم بنویسم ترسو و ضعیف است
اما نیست
به یاد میآورم؛ زن بودن شجاعت است
برای ترسو بودن هم حتی شجاع است
و به قول «رها» حتی برای شجاع نبودن هم شجاعت دارد
حتی برای ضعیف بودن هم قدرتمند است.
زن، یک پارادوکس تکرار ناشدنیست که در هر زن دیگری تجلی پیدا میکند.
تمام نمیشود
اما میمیرد
نه در کفن سفید بلکه در کفنی سیاه.
روزها هزار باره میمیرد و به نفس کشیدنش ادامه میدهد
زن ادامه ندارد،
زن جریان دارد
میمیرد، اما تمام نمیشود.
خب چرا کِرِم میزنی؟
_ که جوشهام پیدا نباشن
خب پیدا باشن.. بازم خوشگلی
[از خلال گفتوگوها با پسر خالهی ۶سالهم]
اصلا چرا انقد بدی وجود داره؟
آدمهای بد نمیمیرن؟
میدونم آدما هم خوبی دارن هم بدی
قدرت خوبیها خیلی بیشتره
برای همینه که خوبی آدما هم بیشتره
[از خلال گفتوگوها با پسر خالهی ۶سالهم]
مشکات !
اصلا چرا انقد بدی وجود داره؟ آدمهای بد نمیمیرن؟ میدونم آدما هم خوبی دارن هم بدی قدرت خوبیها خیلی
کاش نصف شبی برای سوالهای فلسفیش، جوابهای درست و حسابی داشتم.