و ما تلاش کردیم
بارها و بارها
و هربار نشد نشد نشد
برای خواهرم
خواهرت
خواهرهامون
برای تغییر مغزهایی که پوسیدهان
پایان شب سیه ما سپیده مرده است
نجات دهنده خفته است
در آینه خلأیی بیش نیست
پایان شب سیه، سپید نیست
در آینه قاتلیست که خودش مقتول است
اما نه شجاعت ادامه دادن دارد نه شجاعت پایان دادن
میخواهم بنویسم ترسو و ضعیف است
اما نیست
به یاد میآورم؛ زن بودن شجاعت است
برای ترسو بودن هم حتی شجاع است
و به قول «رها» حتی برای شجاع نبودن هم شجاعت دارد
حتی برای ضعیف بودن هم قدرتمند است.
زن، یک پارادوکس تکرار ناشدنیست که در هر زن دیگری تجلی پیدا میکند.
تمام نمیشود
اما میمیرد
نه در کفن سفید بلکه در کفنی سیاه.
روزها هزار باره میمیرد و به نفس کشیدنش ادامه میدهد
زن ادامه ندارد،
زن جریان دارد
میمیرد، اما تمام نمیشود.
خب چرا کِرِم میزنی؟
_ که جوشهام پیدا نباشن
خب پیدا باشن.. بازم خوشگلی
[از خلال گفتوگوها با پسر خالهی ۶سالهم]
اصلا چرا انقد بدی وجود داره؟
آدمهای بد نمیمیرن؟
میدونم آدما هم خوبی دارن هم بدی
قدرت خوبیها خیلی بیشتره
برای همینه که خوبی آدما هم بیشتره
[از خلال گفتوگوها با پسر خالهی ۶سالهم]
مشکات !
اصلا چرا انقد بدی وجود داره؟ آدمهای بد نمیمیرن؟ میدونم آدما هم خوبی دارن هم بدی قدرت خوبیها خیلی
کاش نصف شبی برای سوالهای فلسفیش، جوابهای درست و حسابی داشتم.
هر سوالی که اون از من میپرسه انگاری که منِ درونم هم اون سوال رو از خود من میپرسه
قبل از جواب دادن به سوالهاش باید برای خودم جوابی پیدا کنم انگاری که.
اینجور مواقع همیشه یکی تو خانواده پیدا میشه که بگه «امام زمان» که بیاد همه چیز درست میشه.
بلاشک بچهها هم بلافاصله میپرسن پس چرا نمیااااد؟
_ چون ما همش گناه میکنیم.
گفتم نه. همهچیز وقتی درست میشه که ما بفهمیم با دست روی دست گذاشتن چیزی درست نمیشه.
مسئلهی ما کارهای بد انجام دادن نیست. مسئلهی اصلی ما کاری انجام ندادنه.
بدیها وقتی تموم میشن که ما یاد بگیریم باهاشون بجنگیم.
منجی هم [اگر که هست و ما رو میبینه]
و کل جهان بیداد ما
نیاز به دادرس هایی داره که مبارزه میکنن با ظلم
وگرنه فقط یه گوشه نشستن و ظلم نکردن رو که همه بلدن.