مِشکاتٌ الهٌـــבی
- تو قلبم ؛ نمیتونه کسی جاتو بگیره:))
تو شبای تاریک و ساکت اتاقم ..
بین همه ی حال بدی ها و غم و غصه ها ..
اونجا که آدم خودشو تنها تر از همیشه میبینه ؛ فقط تو بودی عزیز دلم :)
وقتی که همه زخم بودن تو فقط مرهم بودی..
یه جایی هم هست که حضرت ابوتراب
از شـدت درد و دلتنگی رو میکنه سمت
عمار با بغض میگه که ..
مِشکاتٌ الهٌـــבی
یه جایی هم هست که حضرت ابوتراب از شـدت درد و دلتنگی رو میکنه سمت عمار با بغض میگه که ..
عمار ؛
هیچ چیز اونقدر قلبم رو
به درد نیاورد
تا فهمیدم که زهرا از ترس
اینکه
نکنه زندگی برام زهر بشه
زخمهاش
رو ازم پنھان میکرد 💔.
این آرامش و سکوت اصلا در شأن خاورمیانه نیست...
این بیشتر آرامشه قبل از طوفانه!🫡