مِشکاتٌ الهٌـــבی
..
دلم میخواد دق کنم..
فکر کن على باشی
کل زمین و آسمون رو خدا برای تو خلق کنه تو جنگیدن افسانه ای باشی..
عارف باشی عالم باشی ،عاشق باشی
بعد یه عده حرومزاده بریزن تو خونت زنتو جلوی چشمت بزنن و تو مجبور به سکوت باشی... دستاتو ببندن کشون کشون ببرنت تا مسجد بخوری زمین)))
ای خدا..
مِشکاتٌ الهٌـــבی
دلم میخواد دق کنم.. فکر کن على باشی کل زمین و آسمون رو خدا برای تو خلق کنه تو جنگیدن افسانه ای باش
میخ،کارش وصل کردن بود حِیف
میخِ در،یار مرا از من گرفت...
مِشکاتٌ الهٌـــבی
اما زمزمه قلبش این بود، دلتنگِ فاطمه ام💔
از گریهی پنهان علی در دل شبها
پیداست که دل دارد و دلدار ندارد . . .