هدایت شده از ‹ ᎡϴᎷᎪΝ ›
نمیخوای بیای چنل رمان نویسی خاله هانا
ᰔ https://eitaa.com/joinchat/3679061706C80511e1ea0 𝚕𝚘𝚠
بیا رمان با هر ژانری میخوای بخون
هدایت شده از 𝖫𝗂𝗌𔘓𝗅𝗂𝖺فور؟عزل _دیلیچک
206.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میخوام یه چیزی بهتون بگم ولی نمیخوام طولانیش کنم.
دلم میخواد ایتارو تا یه مدت پاک کنم ، اما بعدا حتما دوباره میریزمش.
دلیلشم خب چیزه مهم نیست:)))
مطمئنم الان میریزین پیویم و اصرار میکنین اما من تصمیم خودمو گرفتم و دلم میخواد از این فضا دور باشم تا بتونم بیشتر روی خودم و احساساتم فکر کنم .
میدونم الان نسبتایی که خیلی باهاشون صمیمی بودم ولی نام نمیبرم کیا ، چقدر ناراحت میشن مخصوصا رزالیا ، اما بدونین این کار صرفا برای حال خودمه و اصلا قصد ناراحت کردنتو ندارم!
ازتون خواهش میکنم که فراموشم نکنید تا برگردم:)))
و لطفا کسایی که مجوز دارن حواستون به دیلیم باشه ازتون خیلی ممنونم.
"ازتون خواهش میکنم ناراحت نشید بهتون قول میدم که برگردم"
خب همین دیگه عاشقتونم و همیشه هم به یادتونم.
خدانگهدار...😭
_لیسالیا
این فوره؟؟؟ :))
هدایت شده از ᥣׄⱺָׄⱺָׄթ᮫݂ꪱׅ࣪ ઽׂ݂ჩִׂⱺָׄթ᮫݂ 🌸𖧵 ֹֺֽ ໋ ໋ ݊
پیام شما <☝🏻>
جواب رها عثقم 🩷 : مثللللل خودتتتتتتتت🛐
جواب من : فداتثممم ممننن با وجود ممبرااااا ووو کمی عثثقق و کودك درونن ضیبااا ثدههه🩵🩵
https://eitaa.com/joinchat/4126672584C62fe493a30
هدایت شده از ‹ ᎡϴᎷᎪΝ ›
نمیخوای بیای چنل رمان نویسی خاله هانا
ᰔ https://eitaa.com/joinchat/3679061706C80511e1ea0 𝚕𝚘𝚠
بیا رمان با هر ژانری میخوای بخون
هدایت شده از ‹ ᎡϴᎷᎪΝ ›
Part1
«سانچی با عصبانیت و ناامیدی از شرکت بیرون اومد و سوار ماشین شد»
سانچی : به طرف کافه همیشگی حرکت کنید
راننده : بله ارباب، اطاعت میشه
«سانچی یکی از معروفترین و پولدار ترین شرکت داران کره هس»
دستیار : قربان میتونم یه سوال بپرسم
سانچی : بپرس
دستیار : چرا امروز توی مهمانی کسی مد نظر شما نبود ؟
«سانچی به اتفاقات مهمانی فکر میکنه»
پرش یه زمان مهمانی:
«مهمانی برای انتخابات همسر برای سانچی بود دخترا یکی یکی میومدن و به سانچی میگفتن که باهاش از....دواج کنه»
دختر : قربان من من من واقعا شما رو دوس....ت دارم «خجالت»
سانچی : هه! اگه من تمام مالو اموالمو به یه نفر دیگه بدم بازم منو میخوای «سرد»
دختر : «جا میخوره» چی؟ ام معلومه که ارع
«سانچی خم میشه به سمت دختره»
سانچی : تو کل زندگیم ادمی به دروغگویی و حیله گری تو ندیدم، روز خوش «جدی»
«سانچی به قسط ترک مهمانی پا میشه دختر میره جلو و دستش رو میگیره »
دختر : سانچی من دوس...ت دارم
سانچی : ولم کن «سردد»
برگشت به زمان حال:
سانچی : میدونی دستیار همه کسایی که دورو بر من هستن منو بخاطر پولم میخوان و اصلا من براشون مهم نیستم ، ولی من دنبال ع.... شق حقیقی هستم
«به کافه میرسن و ماشین می ایسته »
ادامشو میخوای جوین شو
https://eitaa.com/joinchat/3679061706C80511e1ea0