کاش منم ی روز خوب و اکلیلی رو در آینده ی نزدیک تجربه کنم و بیام با ذوق و اکلیل و این چرت و پرتا براتون بنویسم و تهش بگم وای چه روز خوبی بود و فلان.
خسته شدم انقد هر روز شبیه دیروز و پریروز و پس پریروز و یکسال پیش بود.
شاید من زودتر از موعد تبدیل به ی بزرگسال خسته کننده شدم و دیگه قرار نیست همچین چیزایی رو تجربه کنم.
میتونم بابتش دچار غم و اندوه فراوان بشم یا اینکه مثل همیشه Idc.
همیشه انقدر خسته کننده بودم ؟
شاید چون خیلی خسته کننده ام انسان های زیادی اطرافم نیستن،همونایی ام که هستن ایگنورم میکنن.
عجب ماتریکس جالبی.
درباره ش میتونم گریه کنم یا عصبانی باشم یا غم و اندوه بخورم.
بنظرم هیچ کدوم فایده ای نداره،فقط باید بیخیالش بشم.
مثلا اینطوری نیست که بگم من خیلی بدبختم ، نه اصلا اینطوری نیست،فقط اینکه بنظرم یکم خسته کننده ست.
من بعد خوندن پیام مردم در رابطه با اینکه ی روز خوب داشتن و بهشون خیلی خوش گذشته:
فکر کردید وقتی میگم میخوام همون آدمای باقی مونده ی زندگیم رو حذف کنم منظورم کسایی هست که کشته و مرده ی من هستن؟
نخیر منظورم همینایی که بزور موندن و سالی ی بار میگن: سلام زنده ای؟
خب من همون سلام زنده ای رو هم نمیخوام تو رودروایسی نمونید و برید دوستان🙏
اره خلاصه
زندگی عه دیگه
کاریش نمیشه کرد
بعضی چیزا دست ما نیست
نباید اهمیت بدیم و خودمون رو اذیت کنیم