eitaa logo
موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب
210 دنبال‌کننده
152 عکس
97 ویدیو
2 فایل
🎒صفحات رسمی موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب https://bioe.ir/minabwarmuseum ارتباط با مجموعه @dirbazofficial شماره کارت مجموعه: 6219861970180120 محمدطاها دیرباز
مشاهده در ایتا
دانلود
🖼️نمایشگاه یک جنایت 🌙شب پنجم 📸نمایشگاه عکس و روایتگری مدرسه شجره طیبه میناب این شب ها در بندرعباس، محل قرار شب های مردم ولایتمدار بندرعباس 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
🌷به یاد شهید سنگرزاده🌷 🌙روایت شب‌های نمایشگاه 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
🌷به یاد شهید محمدمهدی جنگیچی🌷 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
محرم که می‌رسد، دل انگار دوباره زخم می‌شود وبغض می کند؛ همه‌جا سیاه می‌شود، علم‌ها بالا می‌روند و صدای «یا حسین»، مثل موجی از اشک، تمام وجودم را می‌گیرد. اما امسال... توی این همه شور و غم آشنا، یک جای خالی هست که درد می‌کند؛ جای یک نگاه، جای یک لبخند، جای محمد مهدی عزیز آن طفل معصومی که هر سال با همان دل کوچک و عاشقش، توی هر ضربه و هر روضه، همراه می‌شد؛ امسال نیست... تا دست‌های کوچکش را با ریتم ماتم، بالا ببرد. خیلی سخت است محرم برسد، وقتی دلت یک نام را آرام و بی‌صدا صدا می‌زند، اما جوابش، فقط در بغض می‌شکند. محمد مهدی جان! جای تو در این سینه‌زنی، مثل چراغی است، که ناگهان خاموش شده باشد و حالا شب، سنگین‌تر از همیشه، روی دل خانواده ات نشسته است. ماه محرم امسال، برای پدرومادرت ، انگار ستون دلشان شکسته است. زیرا با نبود تودر ماه محرم امسال ، داغی می شود که هیچ شعر و مرثیه‌ای، نمی‌تواند آن را آرام کند. امسال، هر ضربه‌ی سینه، تو را یادم می‌اندازد؛ هر اشکی که می‌ریزم، برای تو هم هست و هر «یا حسین» که می‌گویم، انگار نام تو را هم در خود دارد. محمد مهدی عزیز! تو نیستی، اما نبودنت، از هر چیزی در این دنیا پررنگ‌تر است. در محرم امسال، جای خالی‌ات در دل، تا همیشه تپنده خواهد ماند... . با عشق بی پایان وافتخاری که هرگز نمی میرد،عمه مریم 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌ارسالی شما💌 هیئت جوانان حضرت علی اکبر(ع) استان قم محله قلعه کامکار نصب عکس شهدای مدرسه شجره طیبه میناب روی علم توسط نوجوانان هیئت 🖤 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
💌ارسالی شما💌 به یاد آسنات و محمدحسام رئیسی در آسمان میناب، آنجا که نخل‌ها بوی ایمان می‌دهند، دو ستاره برخاستند: آسنات و محمدحسام؛ دو روشنای هم‌نفس، دو نامِ همیشه عزیز. از شجره‌طیبه نه فقط به فردا، که به جاودانگی پر کشیدند؛ دست در دست، از حیاط مدرسه تا حیاط بهشت. من هرگز گرمای دستانشان را لمس نکردم، اما حضورشان در تار و پود جانم جاری است؛ چرا که نامشان با نام خانوادگی فرشته‌ زندگیم،مادرم، گره خورده است. هر بار که نامشان می‌آید، دلم می‌لرزد؛ نه تنها ازغم و اندوه، از شکوه افتخاری که در رگ‌هایم می‌دود. ای دو پرنده‌ بلندپرواز، شما درس ایثار را نه از کتاب، که از جان آموختید؛ و نشان دادید خواهر و برادری یعنی هم‌مسیر شدن تا بلندای انسانیت، تا اوج شهادت. شاید در این جهان فانی دیدارمان میسر نشد، اما من شما را در هر تسبیحی که دردست می گیرم، در هر اشکی که می‌ریزم، و در هر نفسی که به یاد عزیزبودنتان می‌کشم، زندگی می‌کنم. آسنات و محمدحسام عزیز، اکنون شما در کنار هم هستید؛ جایی که نه دوری هست و نه جدایی، جایی که آسمان آغوش همیشگی شماست. شما زینت آسمان میناب،ایران و جهان شدید و نامتان بر پیشانی تاریخ با نور نوشتە شد. سلام بر شما، ای که در آغاز نوجوانی معنای کمال را یافتید؛ سلام بر شما، ای دو عزیز نازنین که نامتان تا همیشه در قلب من جاریست با عشق بی پایان وافتخاری که هرگزنمی میرد، عمه مریم 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum
💌ارسالی شما💌 در شهر میناب، جایی که بادها بوی دریا و اشتیاق می‌دادند، کودکی بود... با چشمانی که تمام ستاره‌های شب را در خود جای داده بود، ساکت وارام. در حیاط «شجره طیبه» او نه الفبا، بلکه رسم زندگی را می‌آموخت. لبخندش، تکه‌ای از خورشید بود، که در صبح‌های سرد مدرسه، دل پدر ومادررا گرم می‌کرد. او دست‌های کوچکی داشت، اما قلبی به وسعت تمام کهکشان‌ها؛ کسی که هر غم را با یک لبخند می شست و هر اشکی را با مهربانی خشک کرد. و بعد... آن دو انگشت کوچک خودرا، به نشانه آسمان پیروزی بلند کرد. او فهمید که زمین، برای بال‌های او کوچک است و آسمان، تنها راه رسیدن به اوج ابدیت است. حالا او در دفتر آسمان، الفبای نور را می‌نویسد... و حیاط مدرسه، هر روز، با صدای باد، نام او را زمزمه می‌کند: «ای الفبای نور!... .» الفبای نور در شهر میناب، جایی که بادها بوی دریا و اشتیاق می‌دادند، کودکی بود... با چشمانی که تمام ستاره‌های شب را در خود جای داده بود، ساکت وارام. در حیاط «شجره طیبه» او نه الفبا، بلکه رسم زندگی را می‌آموخت. لبخندش، تکه‌ای از خورشید بود، که در صبح‌های سرد مدرسه، دل پدر ومادررا گرم می‌کرد. او دست‌های کوچکی داشت، اما قلبی به وسعت تمام کهکشان‌ها؛ کسی که هر غم را با یک لبخند می شست و هر اشکی را با مهربانی خشک کرد. و بعد... آن دو انگشت کوچک خودرا، به نشانه آسمان پیروزی بلند کرد. او فهمید که زمین، برای بال‌های او کوچک است و آسمان، تنها راه رسیدن به اوج ابدیت است. حالا او در دفتر آسمان، الفبای نور را می‌نویسد... و حیاط مدرسه، هر روز، با صدای باد، نام او را زمزمه می‌کند: «ای الفبای نور!... .» با عشق بی پایان وافتخاری که هرگزنمی میرد،عمه مریم 🎒عضویت در کانال موزه جنگ مدرسه شجره طیبه میناب 👇 @MinabWarMuseum