「𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 | مسیرِ ذهن」
ᯓ📖「 #Story 」 "قسمت هفتم : تالارِ زمان" بعد از عبور از قصر
ᯓ📖「 #Story 」
"قسمت هشتم : اتاقِ انتخاب"
درِ «آخرین مقصد» که باز شد، همه وارد یه اتاق ساده شدن؛ نه نور خاصی داشت، نه تزئین. فقط ۱۶ در روبهروشون بود، هر کدوم با اسم یه تایپ روش.
ENFJ (با تعجب):
«اینجا چرا اینقدر… ساکته؟ 😶»
ISTJ (سریع تابلوها رو خوند):
«هر در مخصوص یه نفره. یعنی قراره جدا شیم.»
ESFP (اخم کرد):
«جدا؟ نه بابا، تازه عادت کرده بودم 😩»
INTP (به درها نگاه کرد):
«از نظر ساختار، اینجا شبیه یه نقطهی تصمیم نهاییه.»
INTJ (آروم گفت):
«احتمالاً هر انتخاب، یه پیامد دائمی داره.»
ENTP (لبخند کج زد):
«خب، بالاخره رسیدیم به بخشی که دیگه نمیشه با شوخی ردش کرد 😐»
ISFJ (با نگرانی):
«اگه یکی اشتباه انتخاب کنه چی؟»
ESTJ (محکم):
«همه مسئول انتخاب خودشونه. این واقعیت زندگیه.»
ISFP (دستش رو روی در خودش گذاشت):
«این یکی حس آشنایی داره… انگار خودم صدام میکنه.»
ESTP (شونه بالا انداخت):
«خب، من که اهل موندن تو بلاتکلیفی نیستم 😏»
INFP (آروم):
«کاش میشد همه با هم بریم… ولی شاید اینجوری درستتره.»
ENTJ (نفس عمیقی کشید):
«فرار نکنید. انتخاب یعنی پذیرش نتیجه.»
INFJ (به جمع نگاه کرد):
«این سفر قرار نبود ما رو عوض کنه… قرار بود یادمون بندازه کی هستیم.»
ISTP (در حالی که دست به جیبش کرده بود):
«باشه. من آمادهام.»
همه چند ثانیه ساکت موندن. چند ثانیه بعد، قهوهساز با صدای ضعیفی وسط اتاق ظاهر شد؛ ترکخورده و خاموشتر از همیشه.
ENFJ (نگران):
«دیگه دوام نمیاره.»
INTJ:
«بعد از این اتاق، احتمالاً از بین میره.»
ENTP (زیر لب):
«عجیبه… فکر نمیکردم دلم براش تنگ بشه.»
یکییکی، همه جلوی درِ مخصوص خودشون ایستادن. درها هنوز بسته بودن، ولی انگار منتظر بودن.
INFJ (آروم گفت):
«وقتی آماده شدیم… خودش باز میشه.»
اتاق در سکوت فرو رفت...
"ادامه دارد.."
「𝗄𝗇𝗈𝗐 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅𝖾, 𝗂𝗇 𝗈𝗎𝗋 𝖼𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 @𝖬𝗂𝗇𝖽𝖯𝖺𝗍𝗁 ✋🏻🙂↕️ 」