هدایت شده از آتلانتیسِگمشده
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
:)✨
پ.ن: فقط یه ناروتو فن ویدئو رو عمیقا درک میکنه🤧
#Anime
هدایت شده از ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
۰۰:
-هونگ دوجین!!!
با قدرت کتاب را پرت کرد و به سر دوجین برخورد کرد.
دوجین، آرام مکث کرد. بیخیال از راهرو گذشت، و وارد کلاس شد.
-چطوری؟
پسر قد بلند، با پوزخند دستش را دور گردن او گذاشت و خندید. دوجین، بدون هیچ حرفی ساکت ماند و کتابش را ورق زد.
پسر با شیطنت، آرام پاکت شیر را در دستش فشرد و شیر را روی کتابش پاشید.
-جواب منو نمیدی؟
لبخندش کمرنگ شد. ناگهان یقه ی دوجین را گرفت و محکم او را بلند کرد و به کمد ها کوباند. بچه های دیگر با این سر و صدا ترسیدند و به عقب رفتند.
-توی عوضی! به من نگاه کن!
دوجین، آرام به او نگاه کرد.
-آشغال!
و مشتی به صورتش زد.
اما دوجین، هیچ کاری نمیکرد. او پی در پی میزد، اما دوجین، حتی واکنشی به مشت ها نمیداد. بچه ها با استرس در راهرو دویدند تا معاون را خبر کنند.
-تو... خر نفهم!!
به آرامی خون از بینی اش چکید و فکش زخمی شد. اما هنوز هم، هیچ واکنشی نشان نمیداد. همانطور بی حرکت ماند، تا پسرک او را مانند کیسه بوکس، مشت بزند.
« هان سونگمین، همکلاسی من. اون یه قلدر تمام عیاره، اما اهدافش رو خوب میشناسه. برای سال سومی، پارک چونگجین کار میکنه. پارک چونگجین، هیولای بی نقص و خونسردی که مثل زالو، آروم آروم خونت رو تغذیه میکنه. مدرسه ی ما، دبیرستان هاریم در ظاهر کاملا بی نقصه. کمیته ی خشونت همیشه تشکیل میشه، همه چیز سر جاشه؛ اما همزمان، قلدری هم هست.الان، قلدری ها پیش پا افتادهست، در حد دهه های قبل نیست.چون قبلا تحقیقات زیاد نبود، توجه کمتری میشد و کمیته مبارزه با خشونت
زیاد پررنگ نبود، اما همیشه کسایی هستن که قانون رو دور میزنن. کسایی که میتونن با پول، هر کاری بکنن، مثل پارک چونگجین؛ اون مثل رییس یه گنگ هست.
قلدری، اخاذی، خرید و فروش مواد، تقلب، انگار در ازای کمک به بچه ها برای پوشوندن گند هاشون، پول قرض میده. دزدی، شایعه، هر چیزی... این پسر، دستیار و نوچه های زیادی داره. توی هر کلاسی هست. و برای جلب نظرش هر کاری میکنن، تا بتونن توی اکیپش باشن. »
آرام کنار شیر آب حیاط ایستاد. بچه ها مشغول بازی بودند و معلم ورزش به آنها میگفت چه کاری بکنند. خون از دهانش بیرون ریخت و خون را پاک کرد. با دست خیسش موهایش را بالا داد و نفسی تازه کرد. صورتش درد میکرد، اگر معاون نرسیده بود، سونگمین مجبور به تعلیق میشد. البته که دوجین بود که گفت هیچ شکایتی ندارد، تا قضیه فیصله پیدا کند. مدرسه هم خواهان جلب نظر دوجین بود تا کمیته تشکیل نشود.
-هی پسر...
دوجین آرام سرش را پایین برد و به معلم نگاه کرد. همان لباس ورزشی آبی رنگ را بر تن داشت. همسن پدرش بود.
-آقای کیم.
معلم روی جایگاه تماشاچی ها نشست و به دوجین اشاره کرد تا بنشیند. آرام کیسه یخ را از جیبش بیرون آورد و گفت: بذار روی زخمت.
دوجین آرام کیسه را گرفت و تشکر کرد. کیسه را روی صورتش گذاشت و در سکوت، به فکر فرو رفت.
-هونگ دوجین درسته؟
-بله آقا.
-من همیشه میبینمت، همیشه هم زخمی و کبودی. از دفتر سوال کردم که چرا هیچ کاری برات نمیکنن، فهمیدم خودت نمیخوای...
و نفس عمیقی کشید و تکیه داد: حس میکنم خودت داری لجبازی میکنی.
دوجین، با چشمانی بیروح به بچه ها که بازی میکردند نگاه کرد.
-من سالهاست معلمم. و میدونم چه کسی واقعا ضعیفه، و چه کسی وانمود میکنه که ضعیفه...
دوجین آرام کیسه را در دستش فشرد.
-چرا میذاری بزننت؟ وقتی میتونی از خودت دفاع کنی.
دوجین سکوت کرد. آقای کیم به او نگاه کرد. گویا تمایلی به جواب دادن نداشت. آرام لبخندی زد و گفت: به هر حال، ضعیف واقعی بهتر از قوی پنهانه.
و ایستاد. آرام دستش را در جیبش گذاشت و گفت: برات آرزوی موفقیت میکنم.
و با لبخند برگشت، ناگهان داد زد: هی خربزه ها!!! توپو اینطوری شوت نکنین!!!
و به سمتشان دوید.
دوجین آرام کیسه را فشرد و روی صورتش نگه داشت.
« قول... قولی دادم که نمیتونم بشکنم، و بابتش، احساس گناه میکنم. آقای معلم »
هدایت شده از ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
یادم رفت بگم...
هونگ دوجین یه پسر دبیرستانیه که بعد از مرگ مادرش، به گذشته سفر میکنه و فرصتی رو به دست میاره تا بتونه از ازدواج پدر و مادرش جلوگیری کنه
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
‹‹ افرای خاموش ›› قسمت چهارم "ناگفتههای «فرزندان تاریکی»" ᴡʀɪᴛᴛᴇɴ ʙʏ: ɴᴏʙᴏᴅʏ ᴏɴᴇ ᴾʳᵉᵛⁱᵒᵘˢ ᴾᵃʳᵗ
|\ /|
( • - •)?
— — —
در انتظار پارت بعدی...*✨️
— — —
حتما~✨
امروز —اگه وقت بشه— مینویسم.🤝🏻
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
|\ /|
( • - •)?
— — —
دلم برات تنگ شده.
— — —
آه... (:
خب... نمیدونم دقیقا کی هستین؛ ولی به زودی جواب پیاماتون رو خواهم داد.
الان یه مدتی ئه که....... خستم.
بهتر شدم برمیگردم.🤌🏻
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
|\ /| ( • - •)? — — — دلم برات تنگ شده. — — — آه... (: خب... نمیدونم دقیقا کی
|\ /|
( • - •)?
— — —
داداش ببین از بین دوست هات کی ته همه چیز نقطه میذاره
همونه🤣
#ماری
— — —
لازمه با رسم شکل بهت اثبات کنم تعداد قابل توجهی از دوستام ته پیامشون نقطه میذارن؟؟👽🤣
وی خودش بعد از «سلام»ش هم نقطه میذاشت*
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
|\ /| ( • - •)? — — — داداش ببین از بین دوست هات کی ته همه چیز نقطه میذاره همون
|\ /|
( • - •)?
— — —
عادت بدی این نقطه گذاشتن ترکش کنید 🤣
— — —
آره میدونم...🤧
اتفاقا یه بار میخواستم نقطه نذارم...
و یهو دیدم که دارم به جنون میرسم و روانم داره فروپاشی میکنه.👽
اینجوری شد که مجبور شدم.😔
— — — — —
#Your_Massage | #پیام_شما
هدایت شده از 𝑻𝒉𝒆 𝑩𝒓𝒂𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅
سلام و درودِ بــیکــران!!
کانال 𝑻𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒕𝒆𝒓𝒎𝒊𝒏𝒅 با افتخــار، نخستین پیشکشِ خویش را به محضرِ شما تقدیــم میدارد؛؛
شیوهی این #تقدیمی چنین است:
شما این پیام را در کانالِ خویش بازنشر میفرمایید،
سپس یکی از اعداد ۱ تا ۴۸ را برگزیده و به همراه لینک خود،
برای اینجانب ارسال میدارید؛
من نیز قانونِ متناظر با آن شماره را از کتابِ سترگِ «۴۸ قانونِ قدرت» در محضرِ شما خواهــم گشــود!
• دوستانی که کانال ندارند نیز، بیتردید، از این پیشکش محروم نخواهند بود و میتوانند در این پویش شرکت کنند!
• موعدِ انتشار:
"در سکوتِ شامگــاهِ آدینــه، پــرده از این پیشکش برداشتــه خواهــد شــد.."
• ویژه:
در فرجامِ این پیشکش، چند تن از شرکتکنندگان به قیدِ قرعه برگزیده خواهند شد؛
و بر پایهی منش، حالوهوا و ردِ پای ایشان، قانونی را که برایشان سودمندتر و سزاوارتر میپندارم،
به همراهِ گزیدهای کوتاه از متنِ همان بخش، به محضرشان تقدیم خواهد شد!
هدایت شده از ⁻ᴿᵘᵇʸ's HoUsE
گاهی اوقات دوست داریم بدونیم بقیه چه فکری در موردمون میکنن، آیا میتونن بفهمن از چی رنج میکشیم؟ آیا متوجه روزای سختی که پشت سر میذاریم میشن؟
- لینکتونو ناشناس بفرستین 🕯
تا منم بعنوان ممبر چنلتون، حدس بزنم و بگم در ظاهر از چی رنج میکشین، و چه حسی دارین...
-امیدوارم همیشه شاد و خوش باشین، اگه حال دلتون خوبه نیازی به شرکت کردن تو این تقدیمی نیست ~
از طرف: Ruby