امروز که داشتم از خیابون رد میشدم چند بار به خودم گفتم اگه وسط خیابون وایسم تا چند ثانیه ی دیگه زندگی مزخرفم تموم میشه و خلاص میشم ازش
یه حس بد و عجیبی داره اینکه بعد از یه مدت واسه هیچ کدوم از ادم های زندگیم اون آدمی که بودم نیستم.. دارم سعی میکنم باهاش کنار بیام بهش عادت کنم اما هر دفعه بین یه عالمه چرا چرا چرا گم میشم
خودم یه اقیانوس احساسات تو دلم دارم و حسش میکنم ولی نمیتونم احساسات آدما رو نسبت به خودم باور کنم.. چرا؟