eitaa logo
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
711 دنبال‌کننده
115 عکس
5 ویدیو
0 فایل
«هوالمحبوب» قلم‌ِذهن‌به‌حکم‌ِدل‌می‌نویسد. ‌‌|‌𝙃☫𝙈𝙀|🇮🇷 [برای همکاری: @Mahhva86 ] نوشته‌هامتعلق‌به‌نویسنده‌می‌باشد‌وانتشارآن‌بدون‌ذکر‌نام اشکال‌دارد. . . . ولی‌اگه‌زیادی‌دلت‌خواست‌برداری، صلوات‌یادت‌نره:)*
مشاهده در ایتا
دانلود
«اگر دیگر نیامدم ای درخت آلویِ کنار در فراموش مکن که در بهاران از روی وفا شکوفا شوی حتی اگر صاحب تو باز نگردد.»
«همگیِ ما از سرمایِ زمستانِ امسال، تمام شدیم» روزی نبوده است که به یادتان نباشم؛ اما عزیزِ من، کاش کاری از دستم برمی‌آمد. کاش می‌توانستم زمان را برگردانم، شما را برگردانم. عزیزانم؛ کجایِ جهان بگذارمتان که زیباتر شود آنجا؟ به آن روز فکر می‌کنم، به آخرینِ همه‌چیز. به آخرین باری که صبح چشم هایتان را گشودید، صبحانه خوردید و با عزیزانتان حرف زدید. به آخرین آهنگی که گوش دادید و آخرین باری که خندیدید. آخرین باری که رویا بافتید و به آسمان نگاه کردید. به روزی فکر میکنم که برای آخرین بار عاشق ایران بودید، برای آخرین بار امید داشتید و برای آخرین بار مثل همیشه شجاع و شریف بودید. حتی به آخرین بار های خودمان هم فکر می‌کنم. ما بعد از شما دیگر با اندوهِ جهان برای زنده نگه داشتنِ روحمان نجنگیدیم. راستی، چقدر همه چیز درباره‌ی شما زیباست. چشم‌هایتان، خنده هایتان، قلب هایتان. چقدر نام هایتان به زیبایی در قلبم ریشه کرده است. در صدا کردن نامتان یک «کجایی؟!» پنهان است... یک «کاش می‌بودی»، یک «کاش نمی‌رفتی». نامِ شما را حذف به قرینه‌ی این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم... مانده‌ام خیره به راه، نه توانِ ایستادن دارم، نه تابِ نگاه. -به یاد شهدای زمستان اخیر
تصور کن ۱۰ سال آینده ایم. در یک صبح بهاریِ سال ۱۴۱۴ نهالی را آب میدهی که عید ۱۴۱۳ کاشته ای؛ در باغچه خانه ای که ۱۴۱۲ خریده ای. یک لباس خنک برتن داری؛ همان هدیه ای که دوستت سال ۱۴۱۱ به تو داده بود. دوستی که ۱۴۱۰ برای اولین بار چاییتان را باهم شریک شدید. بعدتر پای تابلو نقاشی نیمه کاره ای میروی؛ همان کاری که از ۱۴۰۹ به خودت قول دادی شروعش میکنی. و تلفنت زنگ می‌خورد؛ همان هدیه ای که خودت به خاطر موفقیت سال ۱۴۰۸ برای خودت خریده بودی. شروع به مرور صفحه ای از قرآنی می‌کنی که از سال ۱۴۰۷ شروع به حفظ آن کرده بودی. و شاید هم فیلمی که سال ۱۴۰۶ بهترین فیلم سال شده بود را مجدداً ببینی. و بعد به مسجدی بروی که از سال ۱۴۰۵ به وقت هر مناسبت به آن می‌رفتی. و همه اینها بخاطر این است که دنیای تو در سال ۱۴۰۴ تمام نشد و تو کم نیاوردی و ماندی.
همه‌چیز را پذیرفته‌ام عزیزِ من. اما برای بعضی نشدن‌ها، تا ابد غمگین می‌مانم.
«و ما دلمان روشن است به اشکِ شوقِ بعد از اندوه‌ها»
بله! ایران ارث پدرمان است.
این چهارشنبه سوری فرق داشت این اسفند فرق داشت این زمستان فرق داشت این سال فرق داشت شما مردم خیلی فرق داشتید شما گل کاشتید در این سرزمین در خاک بی‌جان و مرده ایران شما بذر کاشتید تا بهار برایتان شکوفه بیاورد خبر خوش بیاورد و سرخی چشمانتان به زیبایی بهار روشن شود شما لایقید، لایق ترین افراد زمین برای دیدن بهار. 🪞
از اسفند و زمستان نگیرید که پایان نمی‌یابد. خود بهار نیز از آمدن به این سرزمین عِبا دارد.
خوشابه‌حال‌آنان‌که‌درایران‌مادرنشدند'.
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
خوشابه‌حال‌آنان‌که‌درایران‌مادرنشدند'.
خوشا‌به‌حال‌تومادر‌که‌کربلا‌ندیده‌شبیه‌رباب‌شدی.
زمستانِ نکبت باری بود. بر سرمان جای باران تنها غم بارید. درختان خشک شدند اما اشک هایمان نه. شومینه مادربزرگ هم سرد شد. بوق چایی هم از نوا افتاد. از بهار میترسم. درختان شکوفه خواهند داد؟ شکوفه های صورتی؟ یا غمباد زمستان شکوفه های تیره و سیاه بر سر شاخه های خشکیده خواهد کاشت. اخر میگویند بهار برای آمدن کسی اینگونه خودآرایی میکنید. امسال به هوای که شکوفه بر سر میکاری بهار؟ ما که عزیزانمان با زمستان رفته اند. مهوا