طفلی به نامِ شادی، دیریست گمشدهست
با چشمهای روشنِ برّاق
با گیسویی بلند، به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد،
ما را کند خبر
این هم نشان ما :
یک سو، خلیج فارس
سوی دگر، خزر
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
چهلروزگذشت. آه از زمان؛ آه از واژه؛ آه از قلم. با کدام واژهها برای تو بنویسم. از درد نبودنت بنویس
آری گرفت، هرچه ز مهر رضا گرفت.
ماندهست فقط بغض، پس از هر جنگی
در نیمکتت جای تو صد دلتنگی
در دفتر نقاشیِ پیدا شدهات
بعد از تو سیاه میکشد هر رنگی...
👤#سیده_زهرا_صالحی
🌚از اعضای کانال مهوا
𝑀𝒶𝒽𝓋𝒶
ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1jfsy5e&btn=صندوقپستی💌 اگر درد و دلی، ا
شماهم میتونید از طریق لینک ناشناسمون متن های خودتون رو برامون بفرستید.
که به صورت ناشناس یا با نام خودتون یا نام مستعارتون توی کانال مهوا قرار میگیره.🌚🙌
صحنه عجیبیست؛
ترکیبِ تضادهای زیبا...
اینبار چادرهایِ سیاهی که
تا انتهای زمین کشیده شده
و در دلِ این سیاهیِ باوقار،
نگاههایی که از فولاد محکمتر است؛
نه، اینها دخترانِ پیرو اندیشه هایِ پوچِ برابری حقوق زن و مرد نیستند.
اینها همان دخترانی هستند که در خیابان شاید به چشمتان هم نیامده باشند؛
مَستور و پوشیده در خانه و پیرو اندیشه سرور زنانِ عالم سیده زینب.
که هنگام جنگ و نبرد و تجاوز به خاک جان میدهند اما امامشان را تنها نمیگذارند.
اینها امروز زینب وار، معجر به سر و اسلحه به دست، وسط میدان ایستادهاند!!
نه برای اینکه کسی را بترسانند،
بلکه آمدهاند بگویند ما از نسل زینبیم و در کاخ یزید سکوت کردن بلد نیستیم.
ما از نسل زینبیم و باور داریم صحنه نبرد را گاهی زنان بهتر از مردان میتوانند نگه دارند
مثل مادرِ وهب.
اینها از نسلِ زینباند.
قدمهایشان را که روی آسفالت میکوبند،
صدای لرزهی زمین شنیده میشود؛
و زبان از هیبتشان به تنگ می آید.
مثل زمانی که زینب فریاد اُسکتُ سر داد
و زنگ شتران هم از هیبت او خالی از صدا شدند.
و حالا پس هزار و اندی سال دختران ایران پرچم سبز و سرخ بدست همانند زینب که بیرق اسلام برافراشته بود 50 شب است که آرام بر زمین ننشستهاند.
و تمام غایتشان گوشه چشمی از امامشان است که عاقبتشان ختم به شهادت شود.
#روایت_فتح
هدایت شده از دخترک اَشی مَشی:)
وقت اذان شد دلم،باز به مشهد رسید
در نفس هشتمش،بند شده ست این دلم
#خود_گویه
@ashimashi18
از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور،
مادرانی که بیمار نشوند
پدرانی که نشکنند
و کودکانی که نامیرا باشند.
خانههایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانیشان را نمیداند
ای شعبدهباز، به ستوه آمدهایم از خرگوشها...!
نمی خواهی برگردی ای ز کودکی سفر کرده
نمی خواهی از راه رسی با ردای محمدیِ به تن کرده
پس کی میآیی تا مرهم شوی بر این زخم های سرباز
بخاطر ما گناهکارها که نه، لااقل بحق خون پاک اینهمه سرباز
دیگر دست و دلم به کار نمی رود
بعد از کلی خستگی حتی شبها چشمانم به خواب نمی رود
دل و دماغی برای هیچکس نمانده است
رنگ ها هم رنگ باخته اند و لبخندها تلخ و الکی
با تنی زخمی و چشمانی نیمه باز خیره به دوردَستِ امید
هنوز هم کمی دلگرمی مانده است، شاید در زمان حیات ما بیایی
👤#ناشناس
🌚از اعضای کانال مهوا
بچه ها از دیروز کلی متن برامون فرستادین که به تدریج میزارم کانال✨🌙
ولی ای کاش نام خودتون و یا نام هنریتون رو بزارید که اگه بعدا هم برامون متن فرستادید با هشتگ ها همه بتونن به متن هاتون دسترسی داشته باشن🌚🤍